
حتما سراسر شب صدامان ميكردي
اما عزيز دلم
زندگان
قادر نيستند كه صداي تو را بشنوند
حتما سراسر شب
بر دريچه سنگينات كوفتي
و ما فقط صداي ريزش باراني را ميشنيديم
كه بر گل نامرئي ميباريد
و بويي غريب
از گلهايي ناشناخته در شب ميپيچيد
با دست بسته نميشود كاري كرد
شب چسبنده دست و دهانمان را فرو ميبندد
و آنچه كه ميبيني روياهاي ماست
كه مثل مهاي برميخيزد
بر سنگت فرو ميريزد
با دست بسته نميشود كاري كرد
اما هيچكس را توان بستن روياهايمان نيست
روياهايي كه نيمهشبان قدم به خيابان ميگذارند
در تلالوي پنهان خويش يكديگر را ميشناسند
از ديداري در سپيده فردا سخن ميگويند.
(شمس لنگرودی)
چطور بگويم؟

نه!
ناامیدی تن دادن است
و من
هرگز به سیاهی تن نخواهم داد
.
۲۷ خرداد تولدم بود، اما چه اهمیتی دارد که سه روز میشود که یک سال به عمر مزخرفم اضافه شده است؟ همهی این سالها را توی سرزمینی که در همیشهی تاریخش غصبی بوده است زندگی کردهام که اسلامیاش میشود جایی که نماز هم در آن حرام است. حالا هم رایام را مصادره میکنند و بسیاری از سن و سالهایم هم پیش از دیدن تولدی جدید به خاک و خون کشیده شدند و همین به اندازه ی کافی غمناک است تا جایی برای شادی نماند.
(بُهت)
عين طعمِ تب و خلسه، توی بُهتِ خبری بد
وقتی که رو نعشِ لبخند، مير غضب قهقهه میزد
چشمای مات ِ جماعت، هنوز از حادثه تر بود
تو قمارِ باختن از خود، ورق ِ حادثه سر بود
همه تو خيالِ توبه، از گناهِ يه حماقت
گم شدن تو هر تَوَهّم، شک توی نماز وحشت
لُکنت ِ واژه و کاغذ، واسه از فاجعه گفتن
موميائی ِ يه منجی، توی دستای تو وُ من
لبامون يخ زده از تب، توی تکثير يه نفرين
هوس خدا رو کردن، دو سه تا آدم ِ بی دين
کی میخواد سپيده باشه، وقتی شب داره می باره
کی میخواد سپيده باشه، توی تشيع ِ ستاره
کی میخواد يک تنه رد شه، از تو اين طلسم و جادو
کی میخواد سپيده باشه، هی رفيق! جسارتت کو؟
(م.ی)
تقویمتان را بردارید و نگاه کنید. این ترانه را ساعت چهار صبح چهارم خرداد ۸۴ گفته بودم، و چقدر به این روزها ...
«من این نامه رو به روسی برات مینویسم. نه فقط بهخاطر اینکه به ایتالیایی خودم اطمینان ندارم، بلکه بهخاطر اینکه وقتی کسی اینو برات ترجمه کنه دیگه خیلی وقته که من رفتم. خیلی وقت... حتی فکرش هم منو به لرزه میندازه و در اون لحظه دیگه چیزی عوض نمیشه. من ترکت نمیکنم، من فرار میکنم. من از عشق فرار میکنم، من از چیزی که تمام عمر منتظرش بودم فرار میکنم. من باید برگردم به همون نقش یه آدم متوسط میانهرو که هیچوقت نمیتونه چیزی بیش از اونی که داره بخواد...»
(چشمان سیاه نیکیتا میخالکوف)
مدتها بود این فیلم را توی آرشیو داشتماش و دیشب به پیشنهاد حامد سراغش رفتیم تا کلافگی این روزهایمان کمتر شود. خوب نشدیم که هیچ، دلاشوبمان بیشتر هم شد.
نيكيتا سرگئي يوويچ ميخالكوف كارگردان و بازيگر شهير روس - مشهور به اسپيلبرگ روسيه- در 21 اكتبر 1945 در شهر مسكو به دنيا آمد. پدربزرگش از خاندان سلطنتي و حاكم ياروسلاول بود. پدر نيكيتا نويسنده داستان هاي كودكان بود و بيشتر به خاطر سرودن ترانه هاي ملي و انقلابي مشهور شد، مادر شاعرش نيز دختر هنرمند آوانگارد روس «پيوتر كونچالوفسكي» و نوه دختري نقاش مشهور «واسيلي سوريكوف» بود، ضمن آنكه برادر بزرگ تر نيكيتا «آندري كونچالوفسكي» نيز كارگردان بسيار مشهوري است كه به واسطه همكاري و دوستي اش با آندري تاركوفسكي (و حضور در فيلم «كودكي ايوان») و ساختن فيلم هاي اكشن هاليوودي سرشناس شده است. نيكيتا ميخالكوف در سال 1987با تركيب و ادغام چند داستان كوتاه چخوف، «چشم سياه» را با بازي مارچلو ماستروياني خلق كرد. فيلم به شدت از سوي منتقدان مورد ستايش قرار گرفت ضمن آنكه مارچلو ماستروياني براي ايفاي اين نقش جايزه بهترين بازيگر را از جشنواره كن همان سال به دست آورد و نامزد جايزه اسكار مرد شد. حضور سيلوانا مانگانو، اولگ تاباكوف و يلنا سافونووا در اين كمدي درام كه «سوسو چكو دآميكي» همراه با ميخالكوف فيلمنامه آن را نوشته بود فيلم را به يكي از پرطرفدارترين آثار ميخالكوف بدل كرد. موسیقی فرانسیس لای هم برای این فیلم دیوانه کننده است. شاهکار است. لالایی این فیلم تا مدت ها توی گوشم خواهد ماند.
«من هیچی یادم نمیآد. اگه همین الان بمیرم و پدر مقدس بهم بگه: رومانو از زندگیت چی یادت میآد؟میگم: اون لالایی که وقتی بچه بودم مادرم برام میخوند، صورت الیزا در اون شب اول، و اون مه روسی...»
پینوشت: منبع قسمتهایی از اطلاعات ذکر شده در این پست شمارهی ۱۳ بهمن ۸۶ روزنامهی اعتماد است.
به نظرم همان جمعیت میلیونی که در راهپیمایی صدای سکوت در روز دوشنبه ایران و جهان را تکان داد؛ اگر بخشی از آن هم در نماز جمعه شرکت کند و با صدای بلند بخواهد که رایش پس داده شود، نمی توانند نماز جمعه را سرکوب کنند یا مثل گذشته نماز گزاران را کتک بزنند.
نماز جمعه فرصتی است، که رهبری نظام صدای مردم را مستقیما بشنود... بگذاریم یک بار هم که شده صفوف نماز جمعه رکورد تازه ای پیدا کند...
پینوشت۱: حجاريان و امين زاده را هم دستگير كردهاند. نگران حجاريان هستم؛ با آن حال و روزش.
پينوشت۲: ديروز و امروز مردم گفتمان جديدي را در ادبيات اعتراضي ايران گشودند. درود و شعور اين مردم، درود بر همدلي و همراهيشان. پير و جوان، زن و مرد، كودك و بزرگ، اپوزيسيون و جانباز روزهاي جنگ، چادري با روبنده و دختر و پسرهايي كه دست در دست هم همه رايشان را ميخواستند و اين خواستن هم جز سكوت در برابر بيحرمتيها و مرگ هموطنانشان نبود و نيست، درسهاي زيادي به ما دادند و ميدهند. خيليها از داخل اين سيستم ميگويند كاش حاكميت اين بازي را شروع نميكرد كه تحت هرشرايطي، حتي ابقاي الف-نون، بازنده اوست و برنده مردمند.
پينوشت۳: عنوان مطلب قسمتي از يك شعر است كه يك خانم محجبه روي مقوايي نوشته بود و در دست داشت. حديث خيلي دلنشين نوشته است.
پينوشت۳: سخنان مهم محتشميپور در كنفرانس خبري: 1 و 2
پينوشت۴: علاوه بر فيلترينگ وسيع سايتهاي حامي ميرحسين، دسترسي به ياهو مسنجر هم از امروز كاملن قطع شده است. موبايلها هم از امروز قطع شدند.
پينوشت۵: آيت الله بيات زنجانى، در پاسخ به نامه مير حسين موسوى به علما براى دخالت در مسئله انتخابات و تذكر به مسئولان نوشته است: «آنچه كه با شما و مصالح جامعه اسلامى به مبارزه برخاسته است، يك طرز فكر غلط و انحرافى است كه معتقد است براى رسيدن به اهداف به ظاهر مقدس، مى توان به هر وسيله نامقدسى متوسل شد.» وى با اشاره به اينكه «اين بى اعتنايى اخير و بى حرمتى كلان به آراء ملت بى سابقه است» در انتقاد از وضعيت موجود گفته است: «مگر كسى مى توانست در زمان حضور امام اين چنين قانون را دور بزند و بعد هم شاكيان را به سخره گيرد و مردم را هم عليه آنان بفريبد.»
پینوشت۵: نوشته ی آرش را حتمن بخوانید.
پینوشت۶: ستادهای مردمی معترض به انتخابات اعلام کردند که فردا برنامهاي نخواهند داشت و به دعوت مجمع روحانيون مبارز روز شنبه از ساعت ۴ تا ۷ در مسير انقلاب به آزادي راهپيمايي ميكنند و سخنران آن روز هم ميرحسين موسوي است.
ديروز روز مادر بود. شب تازه يادم افتاد كه به عزيزترينم تبريك بگويم. اينروزها توي خودمان، آرزوهاي سوختهمان و اين همه دروغ و بازي گم شدهايم. مادرم -همهي مادرها- بهجاي اينكه از بيوفايي ما گله داشته باشند نگران ما و فرداي ما هستند. نگران اين روزهايمان كه غمگينيم و غمگينند. كاش خدايي كه آنها را بيشتر دوست دارد، روزنهاي بگشايد تا اين مسير گنگ به بيمردمي نرسيده است. دوستي ميگفت كاش خدا هم كمصبرتر ميشد، مثل مادرانمان.
(دکتر زهرا رهنورد)
برای: جوانان...
دوستی زنگ زد. صدایش می لرزید. بغضش ترکید. نتوانست رسا حرف بزند. اصرار داشت در یک جمله بگویم در ایران، در وطنمان چه اتفاقی افتاده است؟. گفتم، رهبری معظم تصمیم گرفتند حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند. همه ما باید در این جشن فرخنده شرکت کنیم و از ژرفای دل و دیده شادمان باشیم..
این جوانانی که در خیابان های تهران و شهرستان ها کتک می خورند. با چهره های خونین بهت زده نگاه می کنند. آقای موسوی و کروبی و روحانیون مبارز که بیانیه می دهند ، گمان می کنند، می شود از جمهوریت نظام و رای ملت حمایت کرد. برای من مثل روز روشن است که 22 خرداد 1388 چهار ماه پس از سی سالگی انقلاب، عصر جمهوری در کشور ما به پایان رسید و آقای احمدی نژاد با تنفیذ ولایت مطلقه امر، آراء لازم را احراز کرد و پیروز شد. این پیروزی مبارک باد... البته هیچ جشنی بدون قربانی نمی شودو هر چقدر جشن بزرگتر باشد
قربانیان هم بزرگتر خواهند بود...
22 بهمن آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بود و 22 خرداد ابتدای حکومت اسلامی...
سی سال عد د تامل انگیزی است. هم در تاریخ اسلام و هم در تاریخ انقلاب ، امام خمینی هم به سی سال اشاره کرده اند...
در عصر حکومت اسلامی که با مانور اقتدار پلیس و نیروهای امنیتی آغاز شد؛ رای و صندوق رای با صندوق کاغذ باطله چه تفاوتی دارد...
دوستم صدای گریه اش بلند شد. تلخ گریست.
پينوشت۱: جزئيات كودتا از زبان محسن مخملباف
پينوشت۲: وبسایت ویژه انعکاس اخبار مهندس میرحسین موسوی پس از انتخابات ناسالم ریاست جمهوری دهم
پينوشت۳: موسوي تقاضاي برگزاري راهپيمايي كرده است. خبر بازداشت خانگي صحيح نيست. تقاضاي آزادي بازداشتشدگان را داريم
"بسمالله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
محضر مبارک مراجع عظام و علمای اعلام
با اهدای سلام، اینجانب اطمینان دارم که روند حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم را با دقت پیگیری کردهاید. اگر چه توسل به دروغ و استفادهی بی حساب از امکانات عمومی و دولتی برای تبلیغات یکسویه به سود نامزد حاکم به خوبی نشان دهنده عزم این گروه خاص برای پیروزی به هر قیمت و از هر راه ممکن بود، اما تصور تقلب در آرای مردم تا این اندازه و برابر انظار شگفتزده جهانیان از حکومتی که تعهد به عدالت شرعیه از ارکان اساسی آن شمرده میشود، برای کسی ممکن نبود.
امروز که با حیرت تمام شاهد چنین تصورات جسورانه در امانت مردم هستیم و تمامی راهها برای احقاق حق بسته شده، مواجه شدن مردم مظلوم با سکوت علما و مراجع که ملجا راسخ این ملت شمرده میشوند، خسارتی بیش از یک تغییر در آرا را به دنبال خواهد داشت.
عواملی به بهانههای واهی با چوب و چماق و باطوم و شوک الکتریکی به جان اعضای ستادهای اینجانب و مراجعه کنندگان سرگردان و مبهوت از این وضعیت افتادهاند، در حالی که امیدی به کارایی قوه قضاییه محترم نمیرود زیرا جایی که دادستان کل کشور نتواند از سخن قانونی خود در پیشگیری از سخنرانی اضافی نامزد حاکم در سیما جلوگیری نماید، با چه ابزاری میتواند از این خشونت سیاه بازداری کند؟ به حسب وظیفه صیانت از آرای مردمی که اینک دچار چنین زیان عظیمی شدهاند عرض حالی تقدیم و یادآور میشوم که شاید تذکر به جای شما به مسوولان مفید واقع شود.
ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا
با این که رایهای اعلام شده تا کنون مربوط به شهرستانها و روستاهاست ولی بحث تقلب هم جدی اس. میرحسین موسوی هم هم اکنون به وزارت کشور رفت تا مستقیمن این مسئله را پیگیری کند. این دو لینک را هم ببینید تا در مورد تقلب روشنتر شوید: 1 و 2. میرحسین در آخرین مصاحبهی مطبوعاتیاش که ساعت یازدهونیم صورت گرفت گفته است که بهصورت قطعی برندهی انتخابات است و هرچیزی غیر از این تقلب است. چند تن از دوستان نزدیک به کروبی و موسوی خبر دادند که رایزنی دو کاندیدا برای برخورد با مسئلهی تقلب ادامه دارد. کروبی گفته است تا ساعت ۱۱ فردا صبر کنید. درضمن انگار محتشمیپور از یک سو و رفسنجانی از سوی دیگر قصد دارند که امشب با رهبری دیدار کنند و شواهد مشخصاشان را از تقلب در اختیار او قرار دهند. شهرهای بزرگ هم پر از نیروهای امنیتیاند و فقط طرفداران احمدینژاد قادر به تردد و تجمع هستند.
پینوشت: یاری هم دلایل عدم اعلام خبر پیروزی میرحسین را اینچنین مینویسد.
انتخابات به طور رسمی در شهرهای بزرگ فقط تا 10 تمدید شد ولی به نماینده فرمانداریهای هر صندوق اجازه داده شده است که اگر شرکت کننده ها زیاد بودند خودشان تمدید کنند. در ضمن تا وقتی رای ندادید محل رای گیری را ترک نکنید و این را به همه بگویید. طبق قانون تا وقتی پشت در شعب اخذ رای مراجعه کننده هست حق ندارند رای گیری را متوقف کنند حتی اگر 2 صبح شده باشد.
پینوشت: وزیر کشور: اخذ رای تا زمان حضور آخرین رای دهندگان در شعب باید ادامه یابد
دقایقی پیش يك سري لباس شخصی و غیر شخصی (!) به ستاد هنرمندان میرحسن موسوی در قیطریه (یک ستاد دیگر هم در جردن هست) حمله کردند و یکسری از بچههای اجرایی را هم تا میشده زنده بودند. این افراد که ادعا می کردند از قاضی مرتضوی اجازه دارند چندتایی از بچهها را هم تهدید به شلیک کرده بودند. بعد از تماس یکی از بچهها با نیروی انتظامی و ورود آنها به محل غائله ختم بهخیر میشود و آن مهاجمان هم بعد از کتکی که از بچهها می خورند به بیرون رانده میشوند. البته فعلن بچهها توی ستاد حبساند و در ستاد به رویشان بسته شده است. از چهره های شناخته شدهای که در ستاد هستند میشود به مریلا زارعی، عسل بدیعی، لادن مستوفی، پگاه آهنگرانی، منیژه حکمت، نیلوفر لاریپور، عبدالرضا کاهانی، شهرام اسدی، فریدون عموزاده خلیلی و ... اشاره کرد. این خبر را نیلوفر لاریپور چند دقیقه بعد از حضور نیروی انتظامی در ستاد به من داد. قرار بود خودم هم امروز ظهر به سمت ستاد بروم که کار پیش آمد و از دیدار گروه فشاریهای عزیز محروم شدم.
۱- دوستان چسبیدهاند به چندتا اسم حامی کروبی و انگار همیشه همین چندنفر اصلاحطلب بودهاند و اصلن منظق اصلاحطلبی حمایت از کروبیست. دوستان این اسمها را مرور کنید و بگویید کدامیک اگر حامی کروبی بودند مثل پتک توی سر ما کوبیده نمیشدند:
محمد خاتمی، سعید حجاریان، محمدرضا خاتمی، محسن مخملباف، داریوش مهرجویی، مصطفی معین، مصطفی تاجزاده، دکتر عارف، بهمن فرمانآرا، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، کیهان کلهر، حسین علیزاده، هاشم آقاجری، محمد دولتآبادی، بهزاد نبوی، الهه کولایی، عزتالله سحابی، حبیبالله پیمان، مجید انصاری و ...
۲- جناب منتجبنیا اخیرا گفتهاند که اگر کروبی از موسوی حمایت نمی کرد او برای دفاع از همسرش زهرا رهنورد ترغیب نمیشد و چون موسوی بعد از مطرح شدن قضیهی خانم رهنورد در مناظرهای با احمدینژاد ترسیده و استرس داشته و به لکنت افتاده پس کروبی از او بهتر است. میخواهم بپرسم این استدلال چه فرقی با استدلالهای احمدینژاد دارد؟ فرض اولش که غلط است و خودش هم به اندازهی کافی خندهدار. هرکسی مناظرهی آنشب را دید اذعان دارد که موسوی بعد از قضیهی خانمش تازه داغ شد و عصبانیتاش باعث شد مناظره به نفع او تمام شود. جالب اینجاست که اکثر صحبتهای اینطوری طرفداران کروبی را فارس نیوز که حامی دولت و احمدینژاد است منتشر میکند. این نشان میدهد که دشمن از این اتفاق چقدر خرسند است و دوستان عزیز طرفدار کروبی حالا که میبینند رایشان کم است چگونه به دست و پا افتاده و دشمن را هم گم کردهاند.جناب منتجبنیا اگر شما فراموش کرده اید ما فراموش نکرده ایم که چهار سال پیش میگفتید چون کروبی اصلاحطلب عملگراست از معین که اصلاحطلب پیشرو است بهتر است و خواستههای این گروه از اصلاحطلبان را اشتباه میخواندید و حالا خودتان پشت کسی هستید که شعار آنروزهای معین و اصلاحطلبان پیشرو را میدهد. حالا که ادبیات شما اینگونه بود من هم با زبان خودتان حرف میزنم: من به کسی که نمیتواند متن خودش را از روی کاغذ بخواند و در پاسخ دادن به سوالات در و دیوار را نگاه میکند و همهاش پشت تیماش قایم میشود رای نمیدهم. به کسی که هی وسط حرف طرف مقابلش می پرد رای نمیدهم. به کسی که علارغم تمام شدن وقت مناظره با التماس از مجری میخواهد دو سه دقیقه در مورد زنان و ورزش حرف بزند و این حرکتش به حر کافی خنده دار است رای نمیدهم. به کسی رای میدهم که آنقدر بزرگ و قوی باشد که بسیاری به او بچسبند نه اینکه او به هفت هشت نفر بچسبد و تمام!
۱- اگر تجمع دیشب جلوی جام جم باعث شد کذبنامهی برائت از کذبیات جناب اعجوبه یک ربع دیرتر پخش شود خودش خیلی حرکت است. گرچه صداوسیمای جناحی و نه ملی آخر سر کار خودش را کرد.
۲- میگویم: مطمئنم استخوانهای استالین و هیتلر توی گور میلرزد، که آنها هم دیکتاتور بودند و ...
۳- دیشب در حالی که ما در اعتراض به صداوسیمای جناحی جلوی جام جم تحصن کرده بودیم، طرفداران کروبی در میدان ولیعصر و میدان فاطمی ماشین چند تا از دوستانمان را مورد الطفات قرار داده بودند و شیشه شکسته بودند و "آزادی اندیشه با شال سبز نمی شه" سر داده بودند. این جا باید گفت چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
۴- خوشبختانه عدهي زيادي از هنرمندان هم در حرکتهای مردمی چندروز اخیر به طرفداری از میرحسین موسوی حاضر بودند. حمید فرخنژاد، شهاب حسینی، بهاره رهنما، حمید خندان، پگاه آهنگرانی، منیژه حکمت، رویا نونهالی، لیلی رشیدی، لادن مستوفی، عسل بدیعی، یغما گلرویی، فردین خلعتبری، شهرام ناظری، تهمورث پورناظری و ... از این جملهاند. توی راهپیمایی موج سبز انقلاب تا آزادی یک دهتر خانم چادری جملهای به پگاه (آهنگرانی) گفت که پگاه جز ممنونم و کلی شادی وش شعف جوابی برایش نداشت: پگاه! تو خیلی بزرگی، بزرگتر از همهی اونهایی که به عافیتطلبی الان توی خونههاشونن...
۱ - دخترك خواب مي بيند سبز روي و سبز موي با مردمكاني از فلز سرد... (لوركا)
۲ -
به تو فکر می کردمو حواسم به ساعت نبود
به رویای "ما" گرچه این به غیر از حماقت نبود
شبیه ِ یه ترس ِ مدام شبیه ِ خودم می شدم
به تو فکر می کردمو از عشق ِ تو کم می شدم
به تو فکر می کردمو به کابوس های خودم
تو "خرداد هشتاد و هشت" پُر از پُک زدن می شدم
پُر از پک زدن می شدم پر از زن، زدن، دود، دود
به تو فکر می کردمو حواسم به ساعت نبود!
۳ - امروز روز عجيبي بود. با حلقهي انساني تركانديم و به قول دوستي يك ترك بدون خونريزي تهران را فتح كرد؛ حضور مردم قطعن مليوني بود. از شواهد حضور هنرمندان توي مردم هم جواب داده است. مناظرهي محسن رضايي و احمدي نژاد و مستند مير حسين هم كه عالي بود. اما توي دو روز باقيمانده بايد بيشتر كار كنيم. تصور پيروزي قطعن ما را از واقعيت و تلاش بيشتر دور خواهد كرد. هنوز خيلي ها هستند كه ...
۴ - امروز ساعت ۱۶ يغما -گلروئي- را سر كوچهي ستاد هنرمندان ميرحسين موسوي زدند. يغما داشت ميآمد پيشم كه با هم برويم توي مردم. همه توي كوچه بوديم و بچه ها داشتند آماده مي شدند سوار ونها شوند و من هم تلفني با فردين خلعتبري در مورد يكي از برنامهها حرف ميزدم كه يغما پشت خطيام آمد و قطع شد و يك دفعه ديدم خونين و مالان جلويم سبز شد. گفت سر كوچه دو موتور سوار كه از شواهد به خاطر كثرت جمعيت داخل كوچع ترسيده بودند بيايند و براي ما مطاحمت ايجاد كنند به اسم صدايش ميكنند، نزديك مي رود و دست ميدهد و فكر ميكند از بچه هاي ستادند كه يكي سيگارش را روي دست يغما خاموش ميكند. دست به يقه كه ميشوند معلوم نميشود كي و با چه چيزي خراشي زير گلويش مياندازند و در ميروند. توي ترافيك آن ساعت جردن و وليعصر به سختي خودمان را به درمانگاه خيابان فرشته رسانديم و و هفت تا بخيهي ناقابل خورد زير گلوي يغما؛ شايد به خاطر راي به انسانيت، صداقت، دفاع از حقوق شهروندي و ...
۵ - دومي اصلش اين بود.
۶ - چندتای دیگر از بچهها را زدهاند. توی مصلی هم خیلیها را به قصد کشت زدهاند. این ادبیات این جماعت است. دیشب هم که داشتم میآمدم خانه ۱۰ تا موتورسوار دورم کردند و نمیدانم چه شد بعد از کمی جر و بحث بیخیال شدند و جان سالم به در بردم. شاید از ریشم ترسیدند!! شکستن شیشهی ماشینهای حامی موسوی هم که اتفاق جدیدی نیست.
فیلم دوم احمدینژاد الان تمام شد. گریه کردم و دلم برای آن دختر بچهای که پدرش را از دست داده و حالا بازیچهی فاشیست/پوپولیستهاست میسوزد. ۱۰ سال دیگر که به اندک شعور اجتماعی و سیاسی رسید خودم پیدایش خواهم کرد و بهتان میگویم که چقدر از اینکه روزی احساساتش اینچنین بازیچهی قدرتطلبان بود آزرده خواهد بود. قول می دهم. قول میدهم.
۱- برایم عجیب است که بعضی از دوستان ازبس طرفدار تیمشان (!) شدهاند که نمیخواهند حقیقتها را هم باور کنند. اگر در مناظرهی کروبی-احمدینژاد قرار بر برد و باخت بود قطعن این احمدینژاد بود که با حاضر جوابی و عدد و رقم و عوامفریبی و ... بر کمحوصلگی و کمسوادی کروبی پیروز شد. در این بین دفاع کروبی از موسوی و رهنورد قابل ستایش است، اما دلیلی نمیشود که حقیقت را نگوبیم. همانطور که در مورد فیلم تبلیغاتی موسوی هم آنچه را که بهنظرم حقیقت بود نوشتم، هرچند بهضرر کاندیدای مورد علاقه ام بوده باشد. مگ نه اینکه احمدینژاد به اهدافش که عوام فریبی بود و جمعآوری آرا رسید و کروبی فقط همان نطقهای کوبندهاش را کرد و آخر سر در بحث جزایری و آمار و ... ریپ زد و از موضع خوب تهاجمی ابتداییاش عدول کرد و در نهایت هم همانکاری را کرد که مصداق اصلی باخت احمدی نژاد به موسوی بود، یعنی قطع کردن چندین بارهی صحبت های طرف مقابل. آخر سر هم گفت که چون من بعضی مسائل را نگفتم فردا خواهم گفت. شیخ عزیز! مناظرهی شما و احمدینژاد امشب بود نه فردا. شما در دودقیقهی نهاییتان کافی بود به احمدینژاد بگویید که بهجای نشان دادن جدولها این سوالات مختلفش در مورد خانه و دارایی و ... شما را ابتدای جلسه میکرد تا فرصت پاسخگویی داشته باشید، نه زمانی که آخرین ده دقیقهی صحبت هاست و آن هم ازآن احمدی نژاد.
۲- به موسوی رای میدهم چون در اصلاحطلب بودن او شک ندارم. چون یک گام آهسته را بهتر از ۱۰ گام سست میدانم که احتمال بازگشت به عقباش در سیستم حال حاضر ایران بسیار زیاد است. چون او هم با برنامه آمده است. چون او هم تیم دارد و تیماش هم کمتر از تیم احمدینژاد نیست. چون با تمام وجود بر این باورم که راه اصلاحات از خاتمی میگذرد و نه از کروبی. چون میدانم موسوی میتواند راه را برای ریاست جمهوری امثال کرباسچی که گزینهی بعدی برای ادامهی اصلاحات است باز کند، اگر حامیان او و حامیان کروبی فردای انتخابات بازی را رها نکنند و به فکر چهار سال آینده باشند. به فکر مردمی که شاید الان بهخاطر جو توی خیابانها ریخته اند و شال سبز بر گردن دارند، اما اگر رویشان کار شود میتوانند در انتخابات بعدی با تعقل پای صندوقها بیایند نه با جو. به موسوی رای میدهم برای هزار و یک دلیل دیگر که اگر بخواهید باز هم خواهم گفت.
۳- بعضی از طرفداران آقای کروبی که قیافهی حق به جانبی گرفته اند و خودشان را تنها اصلاحطلبان موجود در جهان هستی میدانند سخت آزارم می دهند. همان تحریمیهای دیروز که با انتخاب غلطشان چهارسال بدبختی را به ما تحمیل کردند. همانهایی که امثال عباس عبدی بزرگ خاندانشان است که سبب شد با یک مصاحبهی نابخردانه پروندهی هسته ای ایران بازیچهی دست داخلی و خارجی شود برای کوبیدن اصلاحات و ایرانی. خارجیها بگویند شما میخواهید بمب بسازید و نیروگاههایمان را پلمپ کنند و داخلیها بگویند که اصلاحطلب خائن است و ... حالا هم که ایشان شدهاند فعال حقوق بشر و مدافع مردم و حامی جناب شیخ. بعضی مسائل دیگر هم توی طرفداران کروبی هست که میخواهند به هر قیمتی بگویند انتخاب بهتری کردهاند. تازگیها به سبز بودن رنگ تبلیغاتی موسوی هم گیر میدهند، عزیزان شما که خودتان اذعان دارید رنگها یکی از ابزار مهم تبلیغاتی در دنیا هستند و خودتان هم بعد از میرحسینیها مچبند و ... درست کردید برای تغییر، چرا اینها را برای طرف مقابل حرام می دانید؟ گذشته از این مگر نه اینکه سبز یکی از رنگ های رچم ایران بوده و هست و به خاطر سید بودن میرحسین هم سبز با او قرابت دیگری دارد؟ پس در این بین انتظار داشتید طرفداران ایشان به جای سبز، بنفش را رنگ خودشان کنند یا نارنجی را؟ عزیزان اگر قرار بر غر زدن و انتقاد کردن باشد به خیلی چیزها هم میشود گیر داد!
۴- امشب تعدادی از طرفداران آقای کروبی توی خیابان ولیعصر راهپیمایی میکردند و در مسیر هم بارها به تجمع طرفداران موسوی یا احمدی نژاد که در مقابل هم بودند رسیدند. یکنفر از طرفداران آقای کروبی توی خیابان میخواست که رای من را از موسوی به کروبی ببرد و بهخیالش راه سعادت را نشانم دهد. گفتم من توی خیابان در مورد سرنوشتم تصمیم نگرفته ام که توی خیابان هم تصمیمم عوض شود. برویم هرجا که میگویی بنشینیم چند ساعتی با هم صحبت کنیم، و نیامد! شعارهای این دوستان هم ماشاءالله آخر دموکراسیست. "شال سبز و رها کن، نظر به شیخ ما کن". وقتی هم جایی به طرفداران موسوی میرسیدند موسویچیها میگفتند "کروبی، موسوی، حمایت حمایت" و "سلام بر موسوی درود بر کروبی" و اینها میگفتند "کروبی کرباسچی نه یک تدارکاتچی" و "دولت چیز میز نمیخوایم". عزیز من دم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ شما اگر متمدن تر از مایید و برنامه دارید و حرف دارید چرا به یک "چیز" گیر داده اید؟ ار برنامه ها بگویید و برنامهها را نقد کنید! اگر قرار به این تقابلهای پوپولیستیست از فردا ما هم برای کف دهن و لهجهی لری و هزار چیز دیگر شیختان شعار و جک میسازیم. شما هنوز نفهمیده اید که این انتخابات جنگ موسوی و احمدی نژاد است و هرچه هم دست و پا میزنید خودتا را وارد بازی کنید فایده ندارد و کوتاه بیا هم نیستید. بعضی از دوستان می گویند ما رای به کروبی نمی دهیم، رای به حزب و تیمش می دهیم. میپرسم اگر موسوی و احمدینژاد به دور دوم بروند و کروبی همانطور که گفته از موسوی حمایت کند، آنوقت چه کار میکنید؟ بعضی از دوستان می گویند رای نمیدهیم. میپرسم این چهطور رای حزبیست که دور اول به تیم و برنامه است و دور دوم که همان تیم و برنامه از فرد دیگری حمایت میکند رای نخواهید داد؟ آچمز میمانند و می گویند نمیدانم! و من به قیافهی حق به جانبشان فکر میکنم و امیدوارم کمی از جمعها و خیالات ونک به بالایشان بیرون بیایند و مردم را هم ببینند و این را هم بفهمند که اصلاحات انقلاب نیتس که یکشبه باشد. یک پروسه است و در این پروسه کسی لازم است که هم اصلاحطلب باشد و هم خودی، تا بتواند روح این موضوع را به کالبد آن جریان کلی که در حال حاضر جمهوری اسلامی ایران است بدمد. نگرانم که اینبار هم سرنوشتمان بهجای خودمان دست تحریمیهایی بیفتد که اینبار نه با رای ندادنشان، با تصمیمات اشتباه و قیافهی حق بهجانب چهار سال دیگر بدبختمان کنند.
۲- بله. قطعن به میرحسین موسوی رای خواهم داد و او را در پروسهی اصلاحات گزینهی بهتری از کروبی میبینم. دلایلم هم مفصل است که در فرصت مقتضی خواهم نوشت.
۴- درگیر کارهایی هستم که فرصت نوشتن را از من گرفتهاند. بهزودی برمیگردم...
نه اينكه چون مدتيست ياهو ۳۶۰ام را بستهام بگويم؛ به هرحال خودم هم روزگاري از طرفدارانش بودم؛ اما كلن از اينكه ياهو به اين نتيجه رسيد ۳۶۰اش به گرد پاي اوركات و فيسبوك هم نميرسد و عمدتا جايي براي خالهزنكبازي و دختر پسر بازيست و تصميم به تعطيلي هميشگياش گرفت، خوشحالم. قبل از تعطيلي جز دیدار دوستان فقط بلست و بلاگش به من حال ميداد كه حالا با امنيت و حريم خصوصي بيشتر درست و حسابياش توي فيسبوك است. جز این هم خیلی چیزهای دیگر دادر که خودتان می دانید.:دي
فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی برای روشنفکرها و اصلاحطلبان حامی او ناامید کننده بود و برای مردم عادی جالب و جذاب. شاید این موضوع باعث شود رایهایی از صندوق رای محمود احمدینژاد روانهی طیف موسوی شود، اما تعداد زیادی از طرفدارانش هم درحال حاضر کروبی را گزینهی بهتری برای مطابلاتی چون آزادیخواهی، دموکراسی، امنیت اجتماعی و فرهنگی، اصلاحات و ... میبینند. مسئلهی مهم دیگر نبودن زهرا رهنورد و البته محمد خاتمی در این فیلم بود، در حالی که بدون شک بزرگترین پایگاه او و اصلیترین پشتوانهی موسوی در روانه شدن آرای اصلاحطلبان به سمتش در شرایط ناشناس بودن موسوی، خاتمی بوده و هست. در این بین نگاه یک کارگردان اصولگرا مثل مجید مجیدی به صورت پررنگی در فیلم حضور داشت و شاید عامل همین موضوع هم این نگاه بود. اینکه موسوی و تیم تبلیغاتیاش چرا اینقدر به مجیدی آزادی عمل داده بودند جای سوال دارد. از طرفی هم شاید این موضوع هدفمند بوده و موسوی با فرض داشتن آرای اصلاحطلبان به رای احمدینژاد حمله کرده است، اما در صورت صحیح بودن این تئوری هم نمیتوان آن را به عنوان یک هدف درست قبول کرد. همانطور که گفتم نتیجهی این ممکن است از دست دادن رایهای زیادی باشد که به سمت کروبی سرازیر خواهند شد. البته از نظر فنی و سینمایی قطعن فیلم موسوی زیبا و قوی بود، بحث من بحث محتوایی آن است. میگویند که فیلم دوماش را هم احمدرضا درویش میسازد، البته حرف مهرجویی هم هست، یاری نیوز هم نوشته است که اینبار خاتمی فیلم بیشتر است! با اینهمه به شخصه منتظر روزهای آینده، مناظرههای کاندیداها و فیلمهای دوم تبلیغاتی میمانم، شاید هویت و هدف هرکدام برایم روشنتر شود ئ از این تردید خارج شوم. الان بعد از دیدن فیلم مصاحبهی کرباسچی و کروبی و مستند ارزشی (!!) امشب موسوی، امشب قطعن خواب شیرین کرباسچی (و نه کروبی) را خواهم دید!
پینوشت: فیلم مصاحبهی کروبی و کرباسچی؛ قسمت اول و قسمت دوم و مستند میرحسین موسوی؛ قسمت اول، دوم، سوم و قسمت چهارم.
بعد از فیلم تبلیغاتی محمود احمدینژاد که امشب از شبکه یک پخش شد قطعن دوباره به رایهای او افزوده میشود. مشاورانش خوب راه سیاهکاری را بلندند. در قسمتی از فیلم هم از ترانهای در مورد ایران با صدای حمید حامی استفاده شده بود و حامی بعد از اساماس من تماس گرفت و با حالتی شوک زده گفت بیخبر بوده و از این استفادهی بیاجازه شدیدن گلهمند است. حامی تاکید داشت که برای هیچ کاندیدایی آهنگ تبلیغاتی نخوانده است و از این استفاده های بدون اجازه بی خبر است.
بگو بگو
بگو بگو
کی میتونه پس بگیره جوونیمو
کیشستوشو میده، بگو؟
صورت و دست خونیمو
کجا باید پیدا کنم رفیقای جونجونیمو؟
کبریت کی آتیش زده لباسای مهمونیمو؟
.....
یکی دو سال پیش بود که به آلبومی به اسم "قصهی نا تمام" با صدای امیر، موسیقی آندرانیک و ترانههای شهیار قنبری منتشر شد. حسن شماعیزاده هم در این آلبوم تک آهنگی داشت و مهین آبادانی و و مریم قاضی هم هرکدام یک ترانه. "قصهی ناتمام" به سرنوشت آلبوم سپیدار و آلبوم "اسم منو صدا کن"؛ تنها آلبومی که آندرانیک با صدای خودش منتشر کرده است دچار شد و جز معدود افرادی کسی این آلبومها را نشنید. آندرانیک پس از جدایی همیشگی از خوانندگان قدیمیای مثل داریوش، ابی و گوگوش که قصمتهای زیادی از اقبالشان را مدیون او بدودند سراغ چند خوانندهی جوان رفت و عمدتا با همراهی شهیار قنبری کارهایی را برای آنها انجام داد، اما سلیقهی شبکهها و شرکتهای لسآنجلسی بسیار پایینتر از آن بود که حمایتی از ایناین جوانانی بکند که ششوهشت نمیخواندند، کلیپی که با دخترها برقصند نداشتند و به موسیقی نگاهی فراتر از یک تفنن یا حتی بیزینس داشتند. آخرین آلبومی که آندو به این منوال منتشر کرد آلبومی با صدای خوانندهای به اسم سولماز بود، بعد از آن هم بیماریهای مختلف از طرفی و بدسلیقهگی لسانجلسیها از طرفی دیگر آنقدر به او فشار آوردند که به قول خودش تا مدتی بیخیال موسیقی بشود، بلکه در آینده روزنه ای در جهت علایقش گشوده گردد و ملودیها و تنظیمهای فوقالعادهی آندو را دوباره با صداهای جاندار و بادغدغه بشنویم. امیدوارم آن روز را نبینیم که بیماری این آهنگساز بزرگ را از پا بیندازد و قیافهی عزادارها را بگیریم و به فکر تشییعجنازهای شکوهمند (!!) برایش باشیم. البته بعید میدانم این اتفاق هم بیفتد، قطعن امثال آندو، تورج نگهبان، پرویز مقصدی، اسفندیار منفردزاده و ... برد تبلیغاتی کمتری از خوانندههایی مثل مهستی دارند که دستاندکاران موسیقی لسآنجلسی حتی به فکر مراسمی آبرومند برایش باشند. وقت مرگ هنرمندی مثل آندو حتی در ایران هم خبری از او نخواهد بود، مطمئن باشید... اتفاقی که برای فردی مثل پرویز مقصدی که دو، سه ماه پیش فوت کرد، در ایران و لسآنجلس افتاد. تنظیمکنندهی آلبوم برف فرهاد هم آندو بود که بعد از انقلاب با مجوز ارشاد جمهوری اسلامی منتشر شد... افرادی مثل آندو بزرگتری آسیب دیدههای شرایط کنونی فرهنگیمان هستند. کسانی که نه در غربت سرپناهی دارند و نه در وطن جایی.
امروز صبح به صورت اتفاقی کلیپ ترانهی "صحنه" از آلبوم "قصهی ناتمام" را پیدا کردم و همین کافی بود که داغ این قصه تازه شود....
هر بار که با آندو حرف میزنم، غصهی عجیبی وجودم را میگیرد، میگوید من نمیتوانم سوار هواپیما شوم، دوست داشتم توی ایران بمیرم اما نمیشود... ميگويد تو چرا نميآيي اينجا كه ببينمت؟ بهش نميگويم، اينها را نميگويم؛ كه من فقط منم، گيرم يكروزي گذرم به ينگهي دنيا افتاد و من را هم ديدي، وطنت، خاطرهات و خاكت را كه نميتوانم بريزم توي چمدان و بياورم...
سپید پوشیده بودم با موی سیاه، اکنون سیاه جامهام با موی سپید...*
پینوشت۱: صحنه را از اینجا ببینید و بشنوید.
پينوشت۲: * ترانهاي از آلبوم برف با صداي فرهاد و موسيقي فوقالعادهي آند.
۱- باید بگویم بعد از گفت وگوی ویژهی خبری امشب رایام از کروبی دورتر از قبل شد. واقعن هیچ تضمینی نیست شیخی که جلوی دوربین اینقدر محافظه کار است و حتی برخلاف جو دادن بعضی از دوستان در مورد پشیمانیاش نسبت به گذشته به صراحت اعلام میکند "من تغییری نکردهام و همان مهدی کروبی انقلابی هستم" تغییر خاصی برای ایران به همراه بیاورد و یا حتی پس از به قدرت رسیدن به مشاوران اینروزها عزیزش به بهانهی فشار از بالا یا مصلحت و ... پشت نکند. قدرتطلبی و مصلحتنگری کروبی همچنان که قبلتر هم گفته بودم او را سخت خطرناک کرده است.
۲- مسئلهی دیگر توهم بعضیها مثل این عزیز است که باز جوگیر شدهاند و میگویند الان دیگر احمدینژاد از
چرخهی رقابت خارج شده است و رقابت اصلی بین موسوی و کروبیست. عزیزم اگر یکبار از آن جمع های انتلکتوئال دوروبرت بیرون بیایی، بیخیال این رایگیریهای اینترنتی شوی و یادت بیاید که در مقابل جمعیت ۷۰ میلیونی و نزدیک به ۵۰ میلیون صاحب رای یک فیس بوک نهایتن ۱۰۰ هزار نفری چیزی نیست، میفهمی که همچنان احمدینژاد بسیار بالاتر از دو کاندیدای اصلاحطلب است. یادم هست که دو ماه پیش دوستی که مشاور فرهنگی آقای بذرپاش، مدیر عامل شرکت سایپا (از مسئولین اصلی ستاد تبلیغاتی احمدینژاد در انتخابات قبلی و از دوستان نزدیکش) بود میگفت تفکر ما در انتخابات گذشته این بود که به جای رای یک خانوادهی بالای شهری که دونفر توی یک خانهی ۵۰۰ متری در الهیه زندگی میکنند سراغ خانهی ۶۰ متری اسلامآباد بروید که ۱۰ نفر با هم توی آن زندگی میکنند. حالا فکر کنید آن ده نفر همه احمدینژاد باشند و این دونفرها یکی موسوی و یکی کروبی و دائم هم توی سروکلهی هم بزنند، اینطوری هنوز فکر میکنید برد با اصلاحطلبهاست؟ در مورد شهرستانها و روستاها هم همینطور. خوشبختانه یا بدبختانه من توی نزدیک به ۱۰ شهر مثل تهران، کرج، زنجان، تبریز، کاشان، کرمان، میانه، مراغه، چالوس، اصفهان، اندیشه، قزوین و ... یا رفت و آمد دارم و یا دوست و آشنای نزدیک دارم که از احوال خود شهرها و اطرافشان خبری موثقتر از آنچه ستادهای کاندیداها میگویند میگیرم. رای احمدینژاد همچنان بالاتر از بقیه است اما احتمال ریزشاش با نزدیک شدن به انتخابات افزایش مییابد. شکی در این نیست که رای اصلاحطلبان در مقایسه با احمدینژاد رشد بیشتری دارد و هرروز که به انتخابات نزدیکتر میشویم بیشتر هم میشود، اما این نشانهی پیروزی نیست و تا پیروزی راه زیادی داریم و خیلی بیشتر از این باید برنامه داشته باشیم و کار کنیم. نگران این هستم که این توهمها باعث بشوند خاطرهی ۳تیر ۸۴ تکرار شود، در حالی که همهی اطرافیانمان میگفتیم هاشمی و ملیمذهبی و روشنفکر دینی و مشارکتی و کارگزارانی و راست مدرن و ... همه یکصدا شده بودند، اما کسی که با اختلاف بسیار زیاد رییس جمهور شد محمود احمدینژاد بود. این نوشتهام برای ناامید کردن خودم و شما نبود، یک هشدار برای آگاهی و فعالیت بیشتر بهجای توی سروکلهی هم زدن و توهم زدن و حرف بیخود زدن بود! شما و من چه طرفدار موسوی چه کروبی الان وظیفه داریم که از رایهای احمدینژاد و از تحریمیها بکاهیم و به رای اصلاحطلبان بیفزاییم. نزدیکهای انتخابات هم میشود فهمید که رای غالب مردم به کدامیک از این دو نفر است و تصمیم بهتری گرفت. البته اگر دگماتیسم روشنفکری گرفتارمان نکند.
۳- بعضیها هستند که چیزی به اسم "رو" را در مقادیر متنابهی در اختیار دارند، کوچکترین خاصیتی ندارند، کوچکترین کار و کمکی برایت انجام نداده و نمیدهند و همیشه هم انتظار دارند از خودت و وقتت مایه بگذاری تا در کارهای بیهودهی آنها شریک شوی یا کاری برایشان بکنی. هرچقدر هم مستقیم و غیر مستقیم میخواهی بهشان بفهمانی و بپیچانیشان انگار نه انگار. عزیزم بیخیال ما شو! برو سراغ همانهایی که به درودیوار متصلشان کردی و کلی بهشان حال دادی و پیش من گفتی ال است و بل است و از من باجگیری میکرد و ... و دوباره سراغشان رفتی و دوباره این دایره تکرار شد. دوباره تکرارش کن. سود و ضررت هم برای خودت و همانها، ما نمیخواهیم عزیزم. فکر میکنم حداقل خود من به شخصه در مورد همه، همهی اطرافیانم رفاقتم را به دفعات ثابت کردهام، بیشتر از این حال و حوصلهی مایه گذاشتن از خودم را ندارم به خدا!
۴- خواستم گفتن که "تو این فقر را به هیچ باز آوردی. این فقر را از این شیوخ بیخبر واپستر کردی. تو با این فقر چه میخواهی که آن را واپس میاندازی از شیخی؟" اما هیچ نگفتم. جواب او سکوت بود. - (مقالات شمس)
قول بده ...
قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
اگر بیایی
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کردهام
به این انتظار
به این پرسه زدنها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم؟
(رسول يونان)
چند روزی میشود که شمارهی جدید ماهنامهی نسیم هراز (شماره چهلم، خرداد ۸۸) با پروندهی ویژهای برای ده سالگی موزیک راک بعد از انقلاب منتشر شده است. در این شماره میخوانید:
* راک، شیطانپرستی و چرندیاتی از این دست!
* راک ایرانی چه صیغه ای است؟!
* گفتوگو با شهرام شعرباف خواننده و آهنگساز گروه اوهام؛ از سوءتفاهم تا سوءتفاهم
* زمزمهی حافظ یا چرا اوهام رسمی نشد؛ بابک چمنآرا، مدیر سابق مرکز موسیقی بتهوون
* گفتوگو با امیر توسلی، سرپرست گروه پژواک؛ خاطرات استودیو پتو
* عقیم ماندهایم چون بیانگیزهایم؛ پیمان نیکسار، خواننده راک
* سرگذشت میزگردی که بود ...
* نگاهی به گروههای مطرح راک ایرانی- شاید جایی دیگر
* گفتوگو با هومن جاوید؛ پرشین رپ از ما جلو زد
* مقایسهی تطبیقی کلدپلی و ردیوهد توسط سیامک آقایی نوازندهی سنتور
* هشت نفر و سه گروه برگزیدهی تاریخ موسیقی راک
* نگاهی به کلام در موسیقی راک ایرانی؛ سعید کریمی
* با اروین خاچیکیان؛ معروفترین موزیسین راک ایرانی دنیا: با خاطر ایران بیخیال متالیکا میشوم
* حاشیه نویسی برای روزهای رفته و نیامدهی راک ایرانی؛ یادداشتی از رضا یزدانی
* وودستاک در کرج؛ یادداشتی از دارا دارایی
و ...

ميتوانيد در ادامهي مطلب يكي از مسالب اين شماره را بخوانيد.

از چپ به راست آقایان:کامران دانشجو (رییس ستاد فعلی انتخابات کشور)- محمود احمدی نژاد (استاندار اسبق اردبیل و رییس جمهور فعلی)- درویش زاده (نماینده دزفول در مجلس پنجم)- حمیدرضا ترقی (عضو ارشد موتلفه). -شاکیان دادگاه روزنامه سلام- عکس از حسن سربخشیان-
در روزهای گذشته آقای احمدی نژاد در مصاحبه مطبوعاتی خود برای نخستین بار توضیحاتی درباره دادگاه روزنامه سلام ارائه کرد که می تواند برای پژوهشگران تاریخ مطبوعات مفید باشد. بر اساس اخبار منتشره خبرنگار روزنامه اعتماد ملی درباره پرونده نفت اردبیل در زمان استانداری احمدینژاد و ارتباط آن با وزیر کشور فعلی و شهید باکری سوال کرد. این نامزد انتخابات ریاست جمهوری پاسخ داد: «شهید باکری در سال 62 شهید شدند و من در سال 76 در اردبیل استاندار بودم. در این خصوص روزنامه سلام اتهامی وارد کرد که من به آن پاسخ دادم اما مجدداً تکرار شد و من از آن شکایت کردم. در جلسه دادگاه از آقای خوئینیها خواستم مدارک لازم را ارایه دهند اما مدرکی ارایه نشد و ایشان محکوم شدند». جهت اطلاع بیشتر یادآوری باید کرد که روزنامه سلام به دلیل انتشار نامه سعید امامی مبنی بر طرح محدود کردن مطبوعات توقیف شد و موجب اعتراضات شدید دانشجویان شد که غائله 18 تیر را به همراه داشت. پس از مدتی مدیر مسوول روزنامه در دادگاهی مورد محاکمه قرار گرفت که 4 شاکی خصوصی داشت که یکی از آنها آقای احمدی نژاد-رییس جمهور کنونی- و دیگری آقای کامران دانشجو -رییس ستاد انتخابات کشور کنونی و معاون سیاسی وزیر کشور- بودند. حال پس از 10 سال از آن واقعه، دولت در اختیار افرادی است که آن روز بر صندلی شکایت از روزنامه سلام قرار داشتند. درباره آن دادگاه و حکم صادره، تاریخ و افکار عمومی قضاوت خواهند کرد ولی جالب است اشاره شود که همین دولت در روزهای گذشته حکم به تعطیلی روزنامه یاس نو داده در حالی که هیچ محمل حقوقی درباره آن وجود ندارد و حتی سخنگوی محترم قوه قضاییه نیز انتساب آن به دستگاه قضایی تبری جسته است. حالا دیگران باید داوری کنند که چنین امری در آستانه انتخابات و در حالی که روزنامه یاس نو قرار بوده از نامزد رقیب آقای احمدی نژاد حمایت کند؛ چه معنا و مفهومی را در اذهان متبادر می کند.
(كريم ارغندهپور سردبير روزنامهي توقيف شدهي ياس نو اين مطلب را در فيس بوكش نوشته بود كه چون فيس بوك براي خيلي از دوستان فيلتر است و از طرفي امكان لينك دادن به آن نبود اين را برايتان كپي پست كردم!)
پينوشت: از اين كنار هم بودنهاي قديمي كه به اتفاقاتي مثل اين منجر ميشود ميترسم. هراس دارم هراس!
حدود دو ساعت پیش بود که حمید اساماس زد : "فیس بوک همین الان فیلتر شد." من هم که تازه سه ساعت بود قصد خواب کرده بودم بیحالتر از آن بودم که جوابش را بدهم یا فحشی چیزی نثار آقایان. حالا هم که دیگر از تب فحش دادن افتادهام. به هرحال از شرکت محترم مخابرات برای این هدیهی زیبا در آستانهی انتخابات ریاستجمهوری سپاسگذاریم. من که فیلتر شکن دارم و همانطور که از سایر دیوارها بالا میپرم اینیکی را هم رد خواهم کرد، خیلی از دوستانم هم همینطوریاند. دلم برای آنهایی میسوزد که هی میخواهند دریچهها را بیشتر ببندند و به یک جهالت دامن میزنند و خودشان بیشتر از همه ضررش را میبینند.
حلزونها چقدر تنهایند
به جز آشیانهی خود همراهی ندارند.
تنهاییها عمیقاند، آشیانهی کوچکم!
و تو در خاموشیهایم میدرخشی
در آتش و روشنی میدرخشی
و من آنقدر دوستت دارم
که فراموش میکنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است که تنها ادامه دارد.
(شمس لنگرودی)