
لبهام از سرما سیا میشه
ماهی تنگُ عید میبینم
دیوارهام و آخر دنیا
فانوسمو خورشید میبینم
قرصام و توی تُنگ میریزم
تو نیستی آرومِ اعصابم
روزامو روی سقف را میرم
شبهامو زیر تخت میخوابم
وقتی دلم تنگ خودم ميشه
چشمام و میبندم خدا میشم
عصرا دم خاموشی فانوس
معبود آدم برفیا میشم
توی اتاقم برف میباره
سردِ ولی کی میگه دلسردم
من بیست و شیش سالِِ تموم انگار
با قاب عکسم زندگی کردم
خوشبختم از و قتی گلوی من
زخمی ِانگشتای کولاکه
آغوش ناامن تو یادم داد
هر جا هوا خوبه، خطرناکه
توی اتاقم برف می باره
تو رفتی از روزی که یادم نیست
با برف و یخ معشوقه میسازم
کی میگه آدم برفی آدم نیست؟
چی مونده از من توی این سرما
یه آدم دیوونهی سرخوش
تو نیستی آرومِ اعصابم
دلچسب این سرمای آدم کش
توی اتاقم برف می باره...
۱- دنبال بهار نیستم، منتظرش نیستم و این بیانتظاری هیچ غمگین نیست؛ بیشتر خموده و کرخت است. شاید بیاید و یکهو همهچیز را تکانی بدهد، اما من انتظارش را نمیکشم... شاید یکی دو روز بگذرد و اینجا سرحالتر باشد.
۲- تو بگی چیه تو مغزت، من خانوم خوشگله میشم
اونی که حتی تو خوابم، زدنش مشکله میشم
تو میخوای بری تو ابرا، روی قلهها بشینی
گرچه خستهام ولی باز، پلّه میشم...پلّه میشم....
پلّه....
۳- حس خوبی ندارد، شاید شبیه تجاوز باشد، چوب دوسر گهیست.
پینوشت: نشسته است و شمردهست غصههایش را/ و بعد اسم جدیدی برای درد شده (سید مهدی موسوی)
از شوكت فرمانرواييها سرم خالي است
من پادشاه كشتگانم، كشورم خالي است
چابكسواري، نامهاي خونين به دستم داد
با او چه بايد گفت وقتي لشگرم خالي است
خونگريههاي امپراتوري پشيمانم
در آستين ترس، جاي خنجرم خالي است
مكر وليعهدان و نيرنگ وزيران كو؟
تا چند از زهر نديمان ساغرم خالي است؟
اي كاش سنگي در كنار سنگها بودم
آوخ كه من كوهم ولي دور و برم خالي است
فرمانروايي خانه بر دوشم، محبت كن
اي مرگ! تابوتي كه با خود ميبرم خالي است
- فاضل نظری -
۱- شنبه شمارهی جدید ماهنامهی نسیم هراز (ویژه نوروز) منتشر شد و فکر میکنم حداقل بخش موسیقیاش چیز بدی نشده است، در واقع خیلی هم خوب است! بودن نسیم هراز در حالی که محمد قوچانی هم مجبور است مجلهی مد در بیاورد و همهی اتفاقات جدی مطبوعات ایران تعطیل هستند غنیمتیست، حتی اگر کمی پاپیولارتر از گذشتهاش شده باشد!
۲- "وقتی زبان مادریات فقط 127 فعل داشته باشد که مستقيم صرف میشوند، وقتی هزاران فعل ديگر را بايد به کمک فعل معين صرف کرد، و اين فعل هم درست همان فعلی باشد که برای عمل همخوابگی بکار میرود، آنوقت زبان خيانتکار میشود. حالا اگر تو هم کسی باشی که همينطور تکهتکه از تنت کنده اند، آنوقت قاطی میکنی. آنوقت کردن میشود کشتن. کشتن میشود کردن، و همخوابگی و جنايت همسايهی هم میشوند." (وردی که برهها میخوانند/ رضا قاسمی)
"اون زمونها بچهتر و نادان تر از اون بودم که بتونم بین یک جفت کتونی مضحک و پاره پوره که پام بود و این واقعیت پیوندی برقرار کنم که ما اون موقع با مستمندی ادارهی تامین اجتماعی زندگی میکردیم و جزو وظایف ادارهی تامین اجتماعی این نبود که کاری کنه بچهها با اعتماد بهنفس بار بیان."
(پس باد همهچیز را با خود نخواهد برد/ ریچارد براتیگان/ ترجمهی حسین نوشآذر/ انتشارات مروارید/ چاپ اول مهر۸۷)
پینوشت: ترجمهی کتاب خیلی عالیست. براتیگان هم که حال آدمی را عجیب خوب میکند.
دهلویان بیدلی دارند و بیدل غم و عشقی که تن میسوزاند و جان گلگون میکند. عشقی چنین بیمنت کجا خبر میشود؟ کجای شعرهای ما به عشقنامه میماند که همه انتظارست و گلایه. بیدلها اگر هم گلایهای دارند به پاسداشت عشق است، بیدل غم عشق میخورد و گلایهای ملایم میکند و باز به عشق و غم مستمر است. در مرام او جور خوبان لطفیست مدام. ما کی حوصلهی خودمان را داریم که طاقت عشقی چنین هم باشد؟
۱ -
گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد
ای مست محتسب کش حدیست این ستم را
گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن
ای گنج شادمانی اندازهییست غم را
۲ -
خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راه گذر نیست مرا
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سرِ سودای تو دارم، غم سر نیست مرا
بی رُخت اشک همی بارم و گل میکارم
غیر ازین کار کنون کار ِ دگر نیست مرا
۳ -
از درونم نمیروی بیرون، که گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی بر آید اندر نقش، گر ببیزند خاک مجنون را
گریه کردم به خنده بگشا دی، لب شکر فشان میگون را
بیش شد از لب تو گریهی من، شهد هر چند کم کند خون را
هر دم الحمد میزنم به رُخت، زانکه خوانند برگل افسون را
پینوشت۱: امشب هم به بیدل خوانی خوش گذشت و به قول حسین پناهی: کسی مارو نکشت! گفتن ندارد که همهی شعرها متعلق به بیدل دهلویاند!
پينوشت۲: كنسرت رضايزداني عزيز امشب و فردا شب در سالن اريكهي ايرانيان برگزار ميشود. رضا براي فردا شب دعوتم كرده است و اميدوارم بتوانم بروم. اگر هنوز بليطي مانده باشد ميتوانيد با مراجعه به اين لينك از نحوهي تهيهاش مطلع شويد.
پينوشت۳: احمد پژمان كه به نظر من بزرگترين آهنگساز حال حاضر ايران است، فردا شب ميهمان دو قدم مانده به صبح صالحعلا خواهد بود. شايد در فرصتي بهتر در مورد احمد پژمان بيشتر بنويسم.
۲- بوی آتش که میآید، تازه یادم میافتد که هیچ وقت عاشق طبیعت نبودم. حس گسی دارم، یا کمی ترش... مثل کشف... لذت کشف و دیدن. لذت؟ نمی دانم! کشف و دیدنش مهم است!
رابطهمـون از پـاییـز اینجـوری شد غم روزای زوج، غصـه روزای فـرد!
تمـوم رفـتـارای مـن بـیدلـیـل واسه تو حسـاسیت ایجـاد می کرد
کم کم لبـاسـایی که می پوشیـدی دیگـه از رنـگِ محـبـوبِ من نبـود
لحـن «عزیـزم» گفتـنِ تو حتـی بـا هیـجـان، شـبـیـهِ قبـلاً نبـود
روز تـولـدِ تـو، یــه اتـفـــاق یـادت نبـود هـدیـهی من کـدومـه!
موهـای کوتـاه تو کـه عـوض شـد فهمـیـدم کـار عشقـمـون تمومـه
صفحـه روی گرامـافون می چرخید «نگـار من به ســـویِ آن یار غیر»
یـادمه شبهـای زمستـون که بـود طبیعـی شد نگفتـنِ شـب بخیـر!
این اولیـن بهــاره، من بـیتـواَم تمـوم شـد کار عشقمـون تو اسفند
از خـواب می پرم، زبـونم بند میـاد تو نـور کـم، عکـس تو با یه لبخند
صفحـه روی گرامـافون میچـرخه «نگـار من به کـــویِ آن یار غیر»
تنم می لـرزه، دارم اشـک می ریزم خــوب بخوابی عشقِ من، شببخیر...
(مهیار کاظم زاده)
پینوشت۱: شب بهخیر را با صدای مهیار از اینجا گوش کنید.
۳- این پیشنهاد یکهویی آرش چقدر لازم بود، گرچه شمال بیدریا چیزی کم داشت...
۴- یکچیزی هست توی دلم، که درد میکند.
پینوشت۲: آتش به من اندرزن/ آتش چه زند با من؟/ کاندر فلک افکندم/ صد آتش و صد غوغا (مولانا)
هاني باعث شد آرشيو وبلاگم را زيرورو كنم و به اين شعر محمود طلوعي برسم. محمود پديدهي عجيبيست. خوشحالم كه آن روزها بعد از حسين غياثي دومين نفري بودم كه كشفش كردم. لذت كشف، لذت غريبيست.
عکسای ِ اخیرشو تو کشور
میخرن به قیمتی خدا تومن
سوژهی تموم ِ بچهها شده
زده روی دست ِ نیکول کیدمن
خبرا حاکی از اینه که یکی
سر خود تنهاییمو به هم زده
بیاجازه اومده تو زندگیم
زده آرایششو به هم زده
صحتِش زیر ِ سواله توی عکس
چشاشو گذاشته تو مزایده
زده تو خط ِ گل و مُراوده
اعتراض ِ رفقامم وارده
دیگه توجیهی ندارم، بُکنم
دیگه توضیحی نداره که، بده
یه تن و این همه جای ِ دندون
بی غرض پدیدهی امساله
مشکل ِ من تلفن تنها نیست
همه جای ِ بدنش اشغاله
سرِ من وقتشه زیرِ آب بره
بمونم تو ماهِ جاری واسه کی؟
یا حقوقمو به کی هدیه کنم
یا برم اضافه کاری واسه کی؟
کی بیاد دس بکشه رو کچلیم
کی بیاد لی لی به لالام بذاره
تازه اینایی که گفتم به کنار
بچههامو کی به دنیا بیاره؟
خبرا شاکی از اینه که یکی
جفتمو ازم زده، بَدم زده
هُل شده مرتیکهی بی همه چیز
زده آرایششو به هم زده
(محمود طلوعی)
پينوشت: بعد از حرفهايي كه زديم چقدر آرامم! آخيش!
دارم از تنهایی دیوونه میشم
هیشکی اندازهی سیلقهم نیست
واسهی ماشه خیلی انگشت هست
کلت فکر ِ منو شقیقهم نیست
(نادر بختیاری)
پینوشت۱: شمارهی جدید هفتهنامه سینما را از دست ندهید.
پینوشت۲: خبرهای خوبی درراه است. اما چه فرقی میکند؟
پینوشت۳: مدتی هست که هومن جاوید عزیزم پدر شده. تبریک میگویم.
پینوشت۴: سایت دوست خوبم مهیار کاظمزاده در آدرس جدید راه اندازی شده است. مهیار یک ترانهی جدید هم با صدای خودش خوانده است که در آینده لینکش را برایتان میگذارم.