تبليغاتX
که زن نبودی... امّا
۱- یک نفر بی‌بهار می‌میرد/ یک نفر از بهار ........می‌ترسم! ...
۲-هنوز و فعلن.
۳- در مورد انصراف خاتمی حرف زیادی دارم. اما نه حالا!
۴-
توی اتاقم برف می‌باره
سر سبزی ِ این سفره بی‌مرزه
من هفت سین ِسالمو چیدم
سرسام، سرما، سوز، سگ لرزه 

لب‌هام از سرما  سیا  می‌شه
ماهی تنگُ عید می‌بینم
دیوارهام و آخر دنیا
فانوسمو خورشید می‌بینم 

قرصام و توی تُنگ می‌ریزم
تو نیستی آرومِ اعصابم
روزامو روی سقف را می‌رم
شب‌هامو زیر تخت می‌خوابم 

وقتی دلم تنگ خودم مي‌شه
چشمام و می‌بندم خدا می‌شم
عصرا دم خاموشی فانوس
معبود آدم برفیا می‌شم

توی اتاقم برف می‌باره
سردِ ولی کی می‌گه دلسردم
من بیست و شیش سالِِ تموم انگار
با قاب عکسم زندگی کردم 

خوشبختم از و قتی گلوی من
زخمی ِانگشتای کولاکه
آغوش ناامن تو یادم داد
هر جا هوا خوبه، خطرناکه 

توی اتاقم برف می باره
تو رفتی از روزی که یادم نیست
با برف و یخ معشوقه می‌سازم
کی می‌گه آدم برفی آدم نیست؟

چی مونده از من توی این سرما
یه آدم دیوونه‌ی سرخوش
تو نیستی آرومِ اعصابم
دلچسب این سرمای آدم کش

توی اتاقم برف می باره... 

(حسين غياثي)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

۱- دنبال بهار نیستم، منتظرش نیستم و این بی‏انتظاری هیچ غمگین نیست؛ بیشتر خموده و کرخت است. شاید بیاید و یک‏هو همه‏چیز را تکانی بدهد، اما من انتظارش را نمی‏کشم... شاید یکی دو روز بگذرد و این‏جا سرحال‏تر باشد.

۲- تو بگی چیه تو مغزت، من خانوم خوشگله می‏شم
   اونی که حتی تو خوابم، زدنش مشکله می‏شم
   تو می‏خوای بری تو ابرا، روی قله‏ها بشینی
   گرچه خسته‏ام ولی باز، پلّه می‏شم...پلّه می‏شم....
                                     پلّه.... 

۳- حس خوبی ندارد، شاید شبیه تجاوز باشد، چوب دوسر گهی‏ست.                           

پی‏نوشت: نشسته است و شمرده‏ست غصه‏هایش را/ و بعد اسم جدیدی برای درد شده (سید مهدی موسوی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

از شوكت فرمانروايي‏ها سرم خالي است 
من پادشاه كشتگانم، كشورم خالي است

چابك‌سواري، نامه‌اي خونين به دستم داد
با او چه بايد گفت وقتي لشگرم خالي است

خون‌گريه‌هاي امپراتوري پشيمانم
در آستين ترس، جاي خنجرم خالي است

مكر وليعهدان و نيرنگ وزيران كو؟
تا چند از زهر نديمان ساغرم خالي است؟

اي كاش سنگي در كنار سنگها بودم
آوخ كه من كوهم ولي دور و برم خالي است

فرمانروايي خانه بر دوشم، محبت كن
اي مرگ! تابوتي كه با خود مي‌برم خالي است

- فاضل نظری -

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 2 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

۱-   شنبه‌ شماره‌ی جدید ماهنامه‌ی نسیم هراز (ویژه نوروز) منتشر شد و فکر می‌کنم حداقل بخش موسیقی‌اش چیز بدی نشده است، در واقع خیلی هم خوب است! بودن نسیم هراز در حالی که محمد قوچانی هم مجبور است مجله‌ی مد در بیاورد و همه‌ی اتفاقات جدی مطبوعات ایران تعطیل هستند غنیمتی‌ست، حتی اگر کمی پاپیولارتر از گذشته‌اش شده باشد!

۲-  "وقتی زبان مادری‌ات فقط 127 فعل داشته باشد که مستقيم صرف می‌شوند، وقتی هزاران فعل ديگر را بايد به کمک فعل معين صرف کرد، و اين فعل هم درست همان فعلی باشد که برای عمل همخوابگی بکار می‌رود، آنوقت زبان خيانتکار می‌شود. حالا اگر تو هم کسی باشی که همينطور تکه‌تکه از تنت کنده اند، آنوقت قاطی می‌کنی. آنوقت کردن می‌شود کشتن. کشتن می‌شود‌ کردن، و همخوابگی و جنايت همسايه‌‌ی هم می‌شوند." (وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

"اون زمون‌ها بچه‌تر و نادان تر از اون بودم که بتونم بین یک جفت کتونی مضحک و پاره پوره که پام بود و این واقعیت پیوندی برقرار کنم که ما اون موقع با مستمندی اداره‌ی تامین اجتماعی زندگی می‌کردیم و جزو وظایف اداره‌ی تامین اجتماعی این نبود که کاری کنه بچه‌ها با اعتماد به‌نفس بار بیان."

(پس باد همه‌چیز را با خود نخواهد برد/ ریچارد براتیگان/ ترجمه‌ی حسین نوش‌آذر/ انتشارات مروارید/ چاپ اول مهر۸۷)

پی‌نوشت: ترجمه‌ی کتاب خیلی عالی‌ست. براتیگان هم که حال آدمی را عجیب خوب می‌کند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 


دهلویان بیدلی دارند و بیدل غم و عشقی که تن می‌سوزاند و جان گلگون می‌کند. عشقی چنین بی‌منت کجا خبر می‌شود؟ کجای شعرهای ما به عشق‌نامه می‌ماند که همه انتظارست و گلایه. بیدل‌ها اگر هم گلایه‏ای دارند به پاسداشت عشق است، بیدل غم عشق می‌خورد و گلایه‌ای ملایم می‌کند و باز به عشق و غم مستمر است. در مرام او جور خوبان لطفی‌ست مدام. ما کی حوصله‌ی خودمان را داریم که طاقت عشقی چنین هم باشد؟

۱ - 

گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد  
ای مست محتسب کش حدی‌ست این ستم را 
گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن  
ای گنج شادمانی اندازه‌یی‌ست غم را

۲ -
خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا  
گذری کن که ز غم راه گذر نیست مرا 
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب  
سرِ سودای تو دارم، غم سر نیست مرا 
بی‌ رُخت اشک همی بارم و گل می‌کارم  
غیر ازین کار کنون کار ِ دگر نیست مرا
 

۳ -

از درونم نمی‌روی بیرون، که گرفتی درون و بیرون را 
نام لیلی بر آید اندر نقش، گر ببیزند خاک مجنون را
گریه کردم به خنده بگشا دی، لب شکر فشان میگون را 
بیش شد از لب تو گریه‌ی من، شهد هر چند کم کند خون را 
هر دم الحمد میزنم به رُخت، زانکه خوانند برگل افسون را  

پی‌نوشت۱: امشب هم به بیدل خوانی خوش گذشت و به قول حسین پناهی: کسی مارو نکشت! گفتن ندارد که همه‌ی شعرها متعلق به بیدل دهلوی‌اند! 
پي‏نوشت۲: كنسرت رضايزداني عزيز امشب و فردا شب در سالن اريكه‏ي ايرانيان برگزار مي‏شود. رضا براي فردا شب دعوتم كرده است و اميدوارم بتوانم بروم. اگر هنوز بليطي مانده باشد مي‏توانيد با مراجعه به اين لينك از نحوه‏ي تهيه‏اش مطلع شويد.
پي‏نوشت۳: احمد پژمان كه به نظر من بزرگترين آهنگساز حال حاضر ايران است، فردا شب ميهمان دو قدم مانده به صبح صالح‏علا خواهد بود. شايد در فرصتي بهتر در مورد احمد پژمان بيشتر بنويسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 4 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

۱- این‏جا چقدر می‏شود زنده بود... زمین آن‏قدرها هم که می‏گویند گرد نیست. می‏دانم اگر این‏جا گم بشوم، دست خودم هم به خودم نمی‏رسد.

۲- بوی آتش که می‏آید، تازه یادم می‏افتد که هیچ‏ وقت عاشق طبیعت نبودم. حس گسی دارم، یا کمی ترش... مثل کشف... لذت کشف و دیدن.  لذت؟ نمی دانم! کشف و دیدنش مهم است!


(شب به‏خیر !)

رابطه‏مـون از پـاییـز این‏جـوری شد        غم روزای زوج، غصـه روزای فـرد!
تمـوم رفـتـارای مـن بـی‏دلـیـل                 واسه تو حسـاسیت  ایجـاد می کرد  

کم کم لبـاسـایی که می پوشیـدی              دیگـه از رنـگِ محـبـوبِ من نبـود
لحـن «عزیـزم» گفتـنِ تو حتـی                بـا هیـجـان، شـبـیـهِ قبـلاً نبـود 

روز تـولـدِ تـو،  یــه اتـفـــاق                  یـادت نبـود هـدیـه‏ی من کـدومـه!‏
موهـای کوتـاه تو کـه عـوض شـد            فهمـیـدم کـار عشقـمـون تمومـه 

صفحـه روی گرامـافون می چرخید            «نگـار من به ســـویِ آن یار غیر»
یـادمه  شبهـای زمستـون که بـود               طبیعـی شد نگفتـنِ شـب بخیـر! 

این اولیـن بهــاره،  من بـی‏تـواَم                  تمـوم شـد کار عشقمـون تو اسفند
از خـواب می پرم،  زبـونم بند میـاد            تو نـور کـم، عکـس تو با یه لبخند 

صفحـه روی گرامـافون  می‏چـرخه             «نگـار من به کـــویِ آن یار غیر»
تنم می لـرزه، دارم اشـک می ریزم            خــوب بخوابی عشقِ من، شب‏بخیر...                                

(مهیار کاظم زاده)

پی‏نوشت۱:  شب به‏خیر را با صدای مهیار از اینجا گوش کنید.


۳- این پیشنهاد یک‏هویی آرش چقدر لازم بود، گرچه شمال بی‏دریا چیزی کم داشت...

۴- یک‏چیزی هست توی دلم، که درد می‏کند.

پی‏نوشت۲: آتش به من اندرزن/ آتش چه زند با من؟/ کاندر فلک افکندم/ صد آتش و صد غوغا (مولانا)

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

هاني باعث شد آرشيو وبلاگم را زيرورو كنم و به اين شعر محمود طلوعي برسم. محمود پديده‏ي عجيبي‏ست. خوشحالم كه آن روزها بعد از حسين غياثي دومين نفري بودم كه كشفش كردم. لذت كشف، لذت غريبي‏ست.

عکسای ِ اخیرشو تو کشور
می‏خرن به قیمتی خدا تومن
سوژه‏ی تموم ِ بچه‏ها شده
زده روی دست ِ نیکول کیدمن 

خبرا حاکی از اینه که یکی
سر خود تنهایی‏مو به هم زده
بی‏اجازه اومده تو زندگیم
زده آرایششو به هم زده 

صحتِش زیر ِ سواله توی عکس
چشاشو گذاشته تو مزایده
زده تو خط ِ گل و مُراوده
اعتراض ِ رفقامم وارده 

دیگه توجیهی ندارم، بُکنم
دیگه توضیحی نداره که، بده 

یه تن و این همه جای ِ دندون
بی غرض پدیده‏ی امساله
مشکل ِ من تلفن تن‏ها نیست
همه جای ِ بدنش اشغاله

سرِ من وقتشه زیرِ آب بره
بمونم تو ماهِ جاری واسه کی؟
یا حقوقمو به کی هدیه کنم
یا برم اضافه کاری واسه کی؟ 

کی بیاد دس بکشه رو کچلی‏م
کی بیاد لی لی به لالام بذاره
تازه اینایی که گفتم به کنار
بچه‏هامو کی به دنیا بیاره؟ 

خبرا شاکی از اینه که یکی
جفتمو ازم زده، بَدم زده
هُل شده مرتیکه‏ی بی همه چیز
زده آرایششو به هم زده 

(محمود طلوعی)

پي‏نوشت: بعد از حرف‏هايي كه زديم چقدر آرامم! آخيش!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

دارم از تنهایی دیوونه می‏شم
هیشکی اندازه‏ی سیلقه‏م نیست
واسه‏ی ماشه خیلی انگشت هست
کلت فکر ِ منو شقیقه‏م نیست

(نادر بختیاری)

پی‏نوشت۱: شماره‏ی جدید هفته‏نامه سینما را از دست ندهید.
پی‏نوشت۲: خبرهای خوبی درراه است. اما چه فرقی می‏کند؟
پی‏نوشت۳: مدتی هست که هومن جاوید عزیزم پدر شده. تبریک می‏گویم.
پی‏نوشت۴: سایت دوست خوبم مهیار کاظم‏زاده در آدرس جدید راه اندازی شده است. مهیار یک ترانه‏ی جدید هم با صدای خودش خوانده است که در آینده لینکش را برایتان می‏گذارم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM