
لعنت به این مخابرات لعنتی. همهی اسماماسهایم چندین بار میآمد و فکر میکردم مشکل از فرستنده یا گوشی من است، ولی از مخابرات بود چون همهی اطرافیانم هم همین مشکل مزخرف را داشتند. اعصابم را خورد کردند اینها. اَه!!
من و هندوانهی امشب!
(این ترانه با عشق و عشق، تقدیم میشود به رضا و دیوانگیهایش، به رضا و زخمهایش، به رضا و کابوسهایش، به رضا و شادیهایش، به رضا و همهی جنونهای مشترکمان)
نمیشه زمین خورد و گریه نکرد
به دادم برس بهترین نارفیق
هنوزم به دستای تو قانعم
هنوز عاشقم، با یه زخم ِ عمیق
تو این روزهای ِ سیاه و کسل
تنم خیسه از حس بارون شدن
تورو جون هرکی که بهش مومنی
فقط امشب و حرف رفتن نزن
تو این روزهای ِ تمدن گریز
یه لیوان واسهم چای احمد بریز
میدونم! همیشه بدهکارتم
میدونی؟ نمیشه فراموش کرد
میخوام زخمهات دائمی باشه، چون
نباید همیشه فراموش کرد
نمیشه که این وحشت و دوره کرد
نباشی، نمونی، نخندی... بری
یه عمری جنون و تحمل کنم
به دیوونگیم دل نبندی... بری
تو این روزهای تمدن گریز
یه لیوان واسهم چای احمد بریز
تو سیگارو خاموش کن تا بگم
چطور میشه که چشمه گرداب شه
کدوم قسمت رود و باید خرید
که مرداد بیگریه مرداب شه
شبایی که میترسم از فکرهام
همیشه هوا خیس و بارونیه
یه زن با جنونش به من یاد داد
ولنجک کمی قبل ِ ویرونیه
تو این روزهای ِ تمدن گریز
یه لیوان واسهم چای احمد بریز
(میثم یوسفی/ شهریور و آذر ۸۶)
نشریهی الکترونیکی هفت سنگ که از اولین نشریات فعال اینترنتی به زبان فارسیست در دورهی جدید فعالیتهایش پرونده ای را در سه بخش برای موسیقی زیرزمینی افتتاح کرده است. در بخش اول و دوم این پرونده که تا بهامروز منتشر شده، در مورد موسیقی پاپ و راک زیرزمینی صحبت شده است و بخش سوم هم اختصاص خواهد داشت به موسیقی رپ. در بخش دوم این پرونده میتوانید گفتوگوی من با کاوه یغمایی (که در ماهنامهی نسیم هم منتشر شده بود) را به همراه یادداشتی بر فرآیند موسیقی زیرزمینی با عنوان روایتی چندپاره از زیرزمینها بخوانید.
شنبه شب فکر میکنم بعد از دوسال رفتم کنسرت! احسان خواجهامیری در تالار بزرگ کشور کنسرت داشت و ما هم در آخرین اجرایش حضور داشتیم. البته قطعا اگر از طرف احسان دعوت نشده بودیم و بلیط میهمان نداشتم تحت هیچ شرایطی این اتفاق نمیافتاد. نه موسیقی احسان خواجهامیری سلیقهی من است و نه حاضرم برای چنین کنسرتی ۲۵ هزار تومان هزینهی بلیط بدهم (که در بازار سیاه تا ۸۰ هزار تومان هم معامله میشده). بههرحال گزارشم در مورد این کنسرت را هم در شمارهی اول نشریهی گلدون (اگر بالاخره مشکل اسماش حل بشود) میتوانید بخوانید. "گلدون" دو هفتهنامهای فرهنگی هنریست که با سردبیری رضا رشیدپور در آیندهی نزدیک (به احتمال زیاد اول دی) منتشر خواهد شد. فعلا سایتی خبری با عنوان هنوز تحت نظر این مجموعه در حال فعالیت است.
کنسرت راک بابک ریاحی پور 29 و 30 آذر و 1 دیماه در سالن اختصاصی کاخ موزهی نیاوران برگزار میشود.
در این کنسرت بابک ریاحیپور را که مطرحترین نوازندهی گیتار باس ایران است، رامین بهنا به عنوان نوازندهی کیبورد همراهی خواهد کرد. چندی پیش نیز ریاحیپور به همراه گروه بهنا در کنسرت این گروه نوازندگی کرده بود. فرزاد قیصری نوازندهی درامز، صفا درمان نوازندهی گیتار الکتریک دیگر نوازندههای گروه ریاحیپور هستند و اجرای افههای صوتی هم برعهدهی علیرضا رحیمینژاد میباشد. بلیطهای این کنسرت را از مراکز زیر میتوانید تهیه کنید:
گیشه کاخ نیاوران (22282012)، ققنوس(تحویل در محل: 22738007)، سیاه و سفید(66971603)، دارینوش(22000600)
|
تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت |
رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت | |
| تا دور شدی از برم ای طرفهی بغداد | شد دامن من دجلهی بغداد ز دستت | |
| از دست تو فردا بروم داد بخواهم | تا چند کشم محنت و بیداد ز دستت | |
| بی شکر شیرین تو در درگه خسرو | بر سینه زنم سنگ چو فرهاد ز دستت | |
| گر زانک بپای علمم راه نباشد | از دور من و خاک ره و داد ز دستت | |
| تا چند کنم ناله و فریاد که در شهر | فریاد رسی نیست که فریاد ز دستت | |
| هر چند که سر در سر دستان تو کردیم | با این همه دستان نتوان داد ز دستت | |
| از خاک سر کوی تو چون دور فتادم | دادیم دل سوخته بر باد ز دستت | |
| زینسان که به غم خوردن خواجو شدهیی شاد | شک نیست که هرگز نشود شاد ز دستت |
روزهای خوب سال گذشته را میخواهم، همهی خاطرات خوبی را که گاهی ...
هرکسی در دورهای از زندگیاش باید حسرت بخورد و بگوید "اشتباه کردهام؟!" و بپرسد "چرا؟!" من هم این دوره را تجربه کردم و دیگر هم نخواهم کرد. اهل تجربههای جدید نیستم. اهل اتفاقات هرروزه نیستم. اهل آدم های مختلف نیستم. بسم است.
در این روزهای ملایم و آرام، گوشهگیر هستم و به آینده فکر میکنم.
نه!
بالا بلند!
تقصير من نيست كه گم شدهاي
و بادبادكها را
ميان دواير چشمهايت رها كردهام.
(مجید ضرغامی)
پنجشنبه این هفته چهلم مادربزرگم است و باید دوباره در مراسم کلیشهای مزخرف همیشگی شرکت کنم. کاش فقط چند نفر از همهی آدمهایی که توی مراسم ختماش بودند قبل از مرگ به دیدنش میآمدند که دلخوش بمیرد. گرچه تقریبا همهی فرزندانش بالای سرش بودند که جان داد ولی این مادربزرگ همیشه دوست داشت توی خانهاش سر و صدا باشد و مهمانی و بریز و بپاش... میبینید؟ اینقدر زود میگذرد. ما هم خواهیم مُرد و به همین راحتی به فراموشی خواهیم رسید. مطمئن باشید. فقط کاش من هم مثل پدرم فرزند خوبی برای پدر و مادرم باشم، فرزندی که قطعا چیزی برای مادرش کم نگذاشت.
آن یکی مادربزرگم (مادرِ مادرم) که بهمن ماه سالگردش است، همیشه دعا میکرد که خدایا تا غیرتم را از من نگرفتهای زنده نگهام دار و آرزو داشت سرپا بمیرد و داغ عزیزانش را نبیند. که اینگونه هم مرد. کاش ما هم خوب بمیریم.
به تو فکر می کردم و به کابوسهای خودم
تو "پاییز ِ هشتاد و چند؟ " پُر از پُک زدن میشدم ...
یک هفته ای میشود که "کافه کتاب ماه" با مدیریت دوست خوب ترانهسرایم، علی تودهفلاح افتتاح شده است. پاتوق خوبی برای علاقهمندان به کتاب است که هم مطالعه کنند و هم یک فنجان قهوهی داغ میل بفرمایند. آب انارهایش هم خیلی خوب است، من خوردهام و توصیه میکنم. به هرحال امیدوارم این کافه پاتوق خوبی برای اهالی فرهنگ و هنر باشد. گرچه خودم زیاد اهل کافهنشینی نیستم ولی بهخاطر علی عزیز سعی میکنم هر از چند گاهی به نیت کتاب خواندن هم که شده به کافهاش سر بزنم.
(کافه ماه- خیابان ولیعصر، بالاتر از عباس آباد، جنب پمپ بنزین، برج سرو ساعی، طبقهی زیر همکف، واحد پنج- تلفن :۸۸۷۲۷۶۹۸ و ۸۸۷۲۷۶۱۹ )
- پاییز بود...-
۱ - جشنوارهی تئاتر عروسکی دانشجویی را از دست ندهید. قطعا توی این بی اتفاقی تئاتر جشنوارههای دانشجویی سرشار از اتفاقات بکر و جالباند. حامد ذبیحی، پسر داییام شنبه و یکشنبه اجرا داشت و ۵شنبه و جمعه هم خواهد داشت.
۲ - روزهای خوبی هستند اینروزها. بهتر است بگویم روزهای بدی نیستند. سرم را انداختهام پایین و دارم زندگی میکنم. مثل همیشه که کاری به کار کسی نداشتهام و بعد از این هم نخواهم داشت. کارهای مطبوعاتی دارند بیشتر میشوند و بدجوری دام توی گردابی که از آن میترسیدم میافتم. سعی میکنم حواسم را جمع کنم و شاخههای مختلف کاری دور و برم را کمتر کنم. به علاقهمندان فرهنگ و هنر نوید انتشار یک دوهفتهنامهی بسیار عالی را میدهم. فعلا توضیح بیشتری نمیشود داد. اوضاع ترانه هم روبهراه است و احساس میکنم کمکم شرایط اجرای ترانههای مورد علاقهام بیشتر فراهم میشود. گرچه کمی هم خودم را با شرایط عادی تطبیق دادهام.
۳ - از شواهد قرار است ۱۴ دی ماه "افرا یا روز میگذرد" در تالار وحدت به روی صحنه برود. امیدوارم طلسم این نمایش بالاخره بشکند.
۴ - این اواخر فیلمهای خوبی دیدهام. خیلی زیاد هستند و حوصلهاش نیست اسم ببرم. دعا کنید حوصلهاش بیاید.
۵ - این اواخر کتابهای خوبی خواندهام. "کولی، پیراهن تنگ یک خواب بلند" را هم تازه دیدم. گرچه چاپ امسال است. شعرهای جدید کیکاووس یاکیده بسیار ضعیفتر از شعرهای کتاب "بانو و آخرین کولی سایهفروش" هستند. از این کتاب فقط این شعر را دوست داشتم:
" بیا حواسمان را پرت کنیم
مال هرکس دورتر افتاد
عاشقتر است.
اول خودم
حواسم را بده
تا پرت کنم. "
۶ - کمی حوصلهام برگشت. "دختری روی پل" ساختهی کارگردان مشهور فرانسوی پاتریک لکونته از فیلمهاییست که یک ماه اخیر دیدهام. فیلم با این دیالوگها شروع میشود. قصه، قصهی دختریست که در برابر هر پیشنهاد همآغوشی که به او میشود اختیارش را از دست میدهد ولی خودش میداند که زندگی این نیست. دنبال آرامش است و نمییابد. دست به خودکشی میزند ولی اتفاقی میافتد تا مسیر زندگیاش تغییر پیدا کند. امیدوارم با این توضیحات نهچندان خوب من از دیدن فیلم پشیمان نشده باشید. توصیه میکنم حتما فیلم را ببینید چون لذت خواهید برد.
- تو بیست و دو سالته؟
- نه دو ماه دیگه مونده.
- خیلی کوچیک بودی که خونه رو ترک کردی تا کار کنی؟
- آره ولی حقیقتاش نه برای کار کردن. با کسی آشنا شدم که دوست داشتم باهاش باشم، برای همین مدرسه را ترک کردم. ترجیح دادم با یه پسر زندگی کنم، جای اینکه با خانوادهام باشم. بنابراین اولیشو قاپیدم، منظورم اولین پسریه که سر راهم بود.
- تو احتیاج داشتی که آزاد باشی؟
- من از آزادی چیزی نمیدونم. تنها چیزی که میخواستم این بود که با اون پسره همبستر شم. وقتی که بچه بودم فکر میکردم زندگی از جایی شروع میشه که تو سکس کنی و تا اون موقع تو هیچچی نیستی. پس با اولین پسری که تمایل داشت فرار کردم تا باهم باشیم و زندگیم شروع بشه.
اینجا چیزی نیست دنیا چیزی نیست
میخندیم اما با ما چیزی نیست
از من میرنجی با من میرقصی
چون عشقت هستم حتمن میرقصی
آبرومون بریزه یا نریزه ، مثل ِ یه تاس
بیهوا میبوسمت، این لحظه زیباس
شبها بیمَردن مردا بیخنده
تو این کثافت آغوشت چنده؟
میترسم وقتی لبات نزدیکه
این لب که لب نیست همهش ماتیکه
تو میرقصیدی و دنیا به هوای تو میرقصید
اون که پشت پلک تو خوابیده مهتابه یا خورشید؟!
میترسم از این خوابی که دوره
از بارونی که رویا میشوره
این کابوسی که با من درگیره
داره رویاتم از من میگیره
(میثم یوسفی(
گزارش من در مورد وضعیت موسیقی فیلم، چاپ شده در شمارهی دیروز (دوشنبه) روزنامهی همشهری. (گفتوگو با احمد پژمان، سعید شهرام، ناصر چشمآذر، فردین خلعتبری، امیر توسلی و فرزین قرهگزلو)
ما انسانهای کم فرهنگی هستیم. از خودم شروع میکنم و میگویم "ما" و این تا تک تک افراد مملکتم میتواند ادامه داشته باشد. از روزهایی که همه باهم پای ویسیدی فیلم روی پرده را دیدهایم بگیر تا خیابانگردیهایی که فقط وسط دو پا در آن حضور دارد. از آلبومهایی که دو روز منتشر نشده روی اینترنت هستند بگیر تا بلیط اتوبوس و کرایه تاکسیای که نمیدهیم و فکر میکنیم زرنگیم. از نگاهمان به زنان به عنوان جنس ضعیفتر و ... ، با همهی ادعاهای روشنفکریمان بگیر تا سیدی خصوصی فلان بازیگر که به عشقاش چند بار هم... اینها همه از عقدههای فروخوردهای میآیند که شبیه تجاوزند. میدانم حتی اگر بدانیم داونلود فلان آلبوم مجاز که ۲۰ میلیون هم هزینهاش شده است کمتر از دزدی یا تجاوز به حریم مردم نیست باز همین کار را میکنیم. چون دوست نداریم هزار تومان ناقابل برای سیدی اش بدهیم. باور کنید تا وضعیت فرهنگی این کشور درست نشود هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. همین فقر فرهنگی است که یکزمان ۲خرداد میشود و روز دیگر الف.نون، بدون کمترین شناخت و شعوری.

آلبوم "برگرد" با صدای دوست خوبم مرتضی ساعدی چند روزیست منتشر شده است. گرچه به لطف دوستان اینترنتی دو روز از انتشارش نگذشته بود که روی اینترنت یافت میشد. نمیدانم این افراد بیمار واقعا چه سودی از این کار میبرند یا فرق سایتهای داونلود غیرمجاز چه فرقی با سایتهای مستهجن دارند که فیلتر نمیشوند.
"برگرد" شامل هشت ترانه است که پنج ترانهی آن متعلق به دوست و برادر عزیزم، افشین مقدم و سه ترانه را هم مرتضی ساعدی گفته. البته مرتضی عزیز بارها گفته که ادعایی مبنی بر ترانهسرا بودن ندارد و این ترانهها را صرفا بهخاطر احساسی که داشته یا موسیقی مربوطه در آلبوم قرار داده. گرچه خود من هیچ وقت احساس نکردم کاش بهجای یکی از این سه ترانه ترانهی دیگری بود، چون همین واژهها احساسی که پدیدآورندهی اثر به دنبالشان هست بیان و منتقل میکنند. از ترانههای افشین هم به غیر از دوترانهای که به روایت خودش متعلق به سالها قبل از نگاه جدیاش به ترانهسراییست (گفتی نه و آواره) بقیه را دوست دارم. هر کدام از ترانهها هم علاوه بر تلاشی که در جهت موسیقی یا نگاهی که به عوام مردم داشتهاند دارای تالیفاتی هست که در ترانههای افشین به وفور یافت میشود. "راهی که رفتی رو برگرد، جاده انتها نداره، حاصل دویدن باد، روی خاک گرد و غباره" (برگرد) ؛ "قاصدک گاهی تو ایوون، گاهیام تو باغ میفته، اینجا و اونجا نداره، عشقت اتفاق میفته" (اتفاق)؛ "چتری به دست من بده، رویای من بارانی است، کو نوح کشتیبان من، امیدِ من طوفانی است" (مرده بر آب).
از نظر موسیقی نیز بدون شک "برگرد" آلبوم موفقیست و برخوردهای جدی که با موسیقی دارد قابل ستایش و تقدیر است. امیدوارم به همهی مشکلات و هزینهی بیست میلیونی که این آلبوم برای مرتضی عزیز داشته است، دلسرد نشود و در آینده هم شاهد حضورش به عنوان کسی که به موسیقی نگاهی جدی دارد، باشیم. برگرد با صدا و آهنگسازی مرتضی ساعدی توسط موسسهی فرهنگی هنری پیغام سحر منتشر شده است.
اوضاع روبه راه نیست. نمی توانیم خودمان را گول بزنیم. انتشار ۱۱ دقیقه (که هنوز نخوانده ام و به دلیل آلرژی ام به کوئیلو احتمالا هیچ وقت نخواهم خواند) و خاطره ی دلبرکان غمگین من هم نهایتا یک شوخی یا اتفاقی نخواسته و ندانسته بود... اوضاع روبه راه نیست.
انسان ها کوچک...
انسان های کوچک...
انسان ها کوچک....
بزرگ نمی شوید؟!
وب سایت دوست عزیز آهنگسازم، داریوش تقی پور(اَوِستا) به راه افتاد. بدون تعارف موسیقی زیبای داریوش عزیز را همیشه دوست دارم و با "آخرین غزل" و "بغض"اش گریسته ام. امیدوارم همیشه شاد و موفق باشد و ورود رسمی اش را به فضای مجازی تبریک می گویم.
اگر این هایی که دوروبرمان می لولند روشنفکرند از روشنفکر و روشنفکری متنفرم!