
تو رسوایی منی
و مرا توان پنهان کردنت نیست
مثل زخمی خونریز
تو خون منی
چگونه پنهانت کنم؟
چون دریایی خروشان
تو موج منی
چگونه پنهانت کنم؟
بهسان اسبی سرکش
تو شیههی منی
چگونه پنهانت کنم؟
چون تپشی هراسان در قلبم
چگونه پنهانت کنم... و نمیرم؟
(قاسم حداد/ برگردانِ آرش افشار)
حالا که
شعرهایم
آبستن بیواژگیست
و من
خدایی تنهایم
که شمایل آدمی جنگ زده را به خود گرفته
و کارمای فریادها،
بغضها
و غمهای فراموش شدهاش
تنها اجاقی کور است،
جز نقطههایی که ادامهی سکوتماند
سیبی برای چیدن ندارم
ساکتم
بیفریاد
بیبغض
بیاندوه
سکوتم
مراقبهی سی سالهی هندویی تنهاست
که به هیچ بازگشتی
هیچ رستگاریای
ایمان ندارد
و برای فرزندان نزاییدهش
که سه چشم کور
موهایی شانه نزده
و حواسی همیشه پرت خواهند داشت
جز زخمهایش
میراثی بر جای نخواهد گذاشت
میثم یوسفی/ اردیبهشت 91
پینوشت:
1- شعر را تقدیم می کنم به شیوا آبا که
خدای همنامش یکی از بلندپایه ترین ایزدان
آئین هندو است.
2- شیوا از مرگ مبرا است و اغلب بهعنوان
حامی در مواقع اضطراب شناخته میشود. او در ازای تندرستی جهان، زهر هلاهل مینوشد.
گفته میشود مصونیت شیوا در مقابل این زهر، بهخاطر گردنبندی از مار کبراست که همسر او،
پارواتی به دور گردن او بستهاست. این مار کبرا، نماینده مرگی است که شیوا بر آن غلبه
کرده.
از صبح هرچی سعی کرده بودی زندگی رو عادی جلوه بدی و قرارهای همیشگیتو بذاری، نشد انگاری. هی دلت ميخواد زودتر خدافظی کنی، همینجا تو خونه خدافظی کنی و نمیشه. میخواستی اینبار، وقتی میره تو و معلومم نیست کی برگرده، باهاش نباشی و نمیشه. پاهات جنازهتو اینور اونور میکشن. میافتی دنبالش. میرین خونه پدر و مادرش برای خدافظی. نمی تونی اشکای مادرشو ببینی و به بهانهی بچهها که دم درن میزنی بیرون. بعدش هم همه با هم میرین تحویلش میدین. بلافاصله بعد از اون هم مییای به روزمرگی تن بدی. همون قول و قرار همیشه. سرگرمی همیشه. اما راه فرار نداری. یه ساعتی بالاخره خرتو میگیره. از صبحم میدونستی. ساعتش الانه انگاری. نصفه شب که اومدی نشستی تو اتاقت، در دیوارو نگاه میکنی. میری دوربین آرش و ورمیداری، میشینی رو به روی عکسا. روبهروی لبخند همیشهش. دیوونه بازیای همیشهش. طنز مزخرف همیشهش. میشینی با عکسا حرف میزنی. هوا هم ابری نیست اصلا. ابری نیست...
گوشم زنگ میزند
منتظر ِ صدای ِ تو
پشتِ در است
میثم یوسفی
با گریه، با غم، با عذاب؛ بیتو به دنیا اومدم
دستامو محکمتر بگیر، من قیدِ دنیا رو زدم
کابوس میبینی و باز، از خوابِ خوبت میپری
دیوونه میشی، میخزی... تا مرزِ خودویرانگری
با درد درگیرم هنوز، تو هستی اما مبهمی
میترسم از دلتنگیا، وقتی که تو نزدیکمی
اندوهمو میدم به باد، تا غصهتو کمتر کنم
رنگ خدا میدی به من، زیباییو باور کنم
این بغضِ تلخِ یخزده، داره گلومو میکنه
باید که بغضت وابشه، شاید که بغضم بشکنه
هرچند از کابوسِ تو، کم مونده که دیوونه شم
این رنجهای ممتدو با تو شریکی میکشم
با درد درگیرم هنوز، تو هستی اما مبهمی
میترسم از دلتنگیا، وقتی که تو نزدیکمی
اندوهمو میدم به باد، تا غصهتو کمتر کنم
رنگ خدا میدی به من، زیباییو باور کنم
«رنگ خدا»
ترانهسرا: میثم یوسفی
آهنگساز و تنظیمکننده: پویا نیکپور
خواننده: شهریار شاهی
کارگردان: الک کارتیو
از بیا تو، بیدار و شبکههای معتبر موسیقی ببینید.
پینوشت: ترانهی تیتراژ «یک اتفاق شیرین» را که در پست قبل در موردش نوشتم از اینجا یا اینجا دانلود کنید.
تیتراژ«یک اتفاق شیرین» که برنامهی ویژهی نوروز شبکه پنج هست با ترانهی من، ملودی فریدون خشنود، تنظیم پویا نیکپور و صدای محمد حشمتی هر شب تا زمان سال تحویل پخش میشود. زمان دقیق برنامه از ده تا دوازده شب است و ترانه را در ابتدا و انتهای برنامه میشنوید.
دعوتم کن بـه فصـل لبخنـدت
دعوتم کن به جشن و مهمونی
تا بهاری کـه پشـت در مونـده
بـا یـه لحـنِ قشنـــگِ بارونــی
گل شمعدونـي چـه خوش خبره
درو وا کـن بهـــار پشــــت دره
شاديِ اين بهار رنگیـن باش
مثـل یـک اتفـاق شیریـن بــاش
عطـر سیبــی کـه تـوی دستاتــه
همــهی روزهامــو پــر کـــرده
سبز میشـه جهـان اگـه امسـال
اون مسافـــر به خونـه برگــرده
گل شمعدوني چه خوش خبره
درو وا کـن بهــار پشــت دره
خندهی روزهای غمگین بـاش
مثل یک اتفاق شیریــن باش
ميثم يوسفي/ اسفند 90
گوش کنید
یک زمانی هم توی زندگی آدمی هست که دلتنگی بیمعناست. یعنی شاید دلتنگ بشوی، اما نمیتوانی بیانش کنی. اصلا گفتن یکچیزهایی از یک زمانی به بعد، به گند کشیدن آن چیز-آن حس- است. بعضی وقتها، بعضی قصهها پیش می آید که نه میتوانی بگویی کاش از اول نوشته شود، نه میتوانی به آن تن بدهی و قبولش کنی. بعضی وقتها، آرزوی خوشبختی و سلامتی و این مزخرفات، وقتی نوشته میشوند یا به زبان میآیند، میتوانند مضحکترین لحظهی زندگی تو و دیگری را رقم بزنند. بعضی وقتها بهترین بودن، نبودن است. شاید این را دیر بفهمی. اما همین که فهمیدی به آن عمل کن و بیشتر از این به گندکاری مشغول نباش. بگذار آن چند جملهی خوبِ بین سلام و خداحافظی، آن لبخندهای کشیده شده روی لبها، وقت دیداری در ازدحام آدمها و آن دوست داشتنِ دورِ بیتوضیح از بین نرود. از کادر خارج شو، بگذار یک پردهی ندریده بماند. یک احترام کوچکِ کوچک برای دیداری دور در عصرِ بارانیِ پاییزِ پیر...
1- فردا دو کتابی که دو سال است منتظر مجوز ارشادند را دوباره میفرستم برای مجوز! امیدوارم هنوز...
2- «رویای دیوونه» با موسیقی شهرام شعرباف (خواننده و سرپرست گروه اوهام)، صدای پویا پریساری و ترانهی من منتشر شد. از لینک های زیر میتوانید این کار را دانلود کنید.
رادیو جوان / یزد موزیک
(رویای دیوونه)
دارم دیوونگیهامو، به رویای تو میبخشم
تمام حسمو کمکم، به دنیای تو میبخشم
داری هی دورتر میشی،
یه خواب بیسحر میشی
بذار دلتنگ تو باشم، ولی از هم نمیپاشم
اگرچه سهم من از
تو، فقط عکس رو دیواره
هوایی رو تنفس میکنم که عطرتو داره
تو قاب خستهی
چشمام، رو دیوارای این خونه
کنار زخمهایی که، از عشقت باقی میمونه
یه کاری کردی که
تنها، تو و لبخند تو جا شه
به زخمم دلخوشم وقتی، فقط لبخند تو باشه
اگرچه سهم من از
تو، فقط عکس رو دیواره
هوایی رو تنفس میکنم که عطرتو داره